شروع و به ورود به حوزهء بقاى جاودانى پس از فنا و جدايى از امواج ماده پايان پذيرد ، بچه علت او را در همين چارچوبه ى امواج ماده اسيرش مىسازيد . شما كه مىبينيد اين غوره مىتواند به انگور مبدل شود ، چرا سر راه تكاملش را مىگيريد و او را بدون هدف و فلسفهء واقعى هستى در همان غوره بودن مستهلكش مىسازيد .
بيت شمارهء 2
چون ز دانش موج انديشه بتاخت
از سخن و آواز او صورت بساخت
موج انديشه را محصول دانش معرفى كرده و عالىترين مسئله مربوط به معرفت را گوشزد مىكند ، ولى اين موضوع را هم بايد در نظر گرفت كه دانش و انديشه رابطهء مستقيم طرفينى دارند ، به اين معنى كه چنان كه بدون دانش انديشه وجود ندارد ، همچنان بدون انديشه دانشى هم نمىتوان به دست آورد . ممكن است اعتراضى در اين مورد به نظر برسد به اين بيان كه اين ارتباط طرفينى به دور مصرح منطقى مىانجامد كه محال بودن آن ، از واضحات است . پاسخ اين اعتراض بدين نحو است كه استعداد انديشه در هر انسان معتدل وجود دارد و اين استعداد احتياجى به دانش ندارد ، آن چه كه به دانش نيازمند است ، فعاليت مثمر انديشه است كه بدون دانش امكان پذير نيست ، دانش و افزايش آن مانند وسيلهء ضرورى براى به كار افتادن انديشه هاى عالىترى مىباشد و هر يك از دانشهاى فرا گرفته شده مانند بال و پر تازهاى براى انديشه مىباشد كه براى به دست آوردن دانشهاى ديگر به حركت و پرواز درميايد . در همين بيت جلال الدين سخن و صورت كلمات و جملات را هم دامنهء همان موج معرفى مىكند و آن گاه باز گشت همهء آن امواج را به اصل موضوع كه بقرينهء ابيات مربوطه عقل كل است گوشزد مىنمايد ، ابيات مربوطه بقرار زير است :
تا چه عالمهاست در سوداى عقل
تا چه با پهناست اين درياى عقل
صورت ما اندرين بحر عذاب
مىدود چون كاسه ها بر روى آب
تا نشد پر بر سر دريا چو طشت
چون كه پر شد طشت در وى غرق گشت