دو بيت شماره 2 و 3 هم مىتواند مفسر تموجات جان آدمى باشد ، يعنى تجدد مستمر حيات و نو نو شدن دنيا و روح همان تموج جان آدمى است ، كه گاهى برداشت انسان از هستى خزان است و گاه ديگر بهار ، گاه ديو صفت است و گاه ديگر فرشته خو .
6 - موج صلح و موج جنگ و موج عفو و لطف
موجهاى صلح برهم مىزنند
كينه ها از سينه ها بر مىكنند
موجهاى جنگ بر شكل دگر
مهرها را مىكند زير و زبر ( 1 ) موج مىزد در دلش عفو گنه
كه ز هر دل تا دل آمد روزنه ( 2 ) معجزاتش بىشمار و بىعدد
موج بخشايش مدد اندر مدد (
دفتر سوم ص 160 ب 36 )
يك زمانى موج لطفش بال توست
آتش قهرش دمى حمال توست (
دفتر چهارم ص 225 ب 15 )
كه بياييد اى عزيزان زود زود
كه بر آمد موجها از بحر جود
سوى ساحل مىفشاند بىخطر
جوش موجش هر زمانى صد گهر (
دفتر چهارم ص 227 ب 64 و 65 ) به كار بردن موج براى صلح و جنگ و عفو و انتقام فوق العادهء عالى است ، زيرا چنان كه در بحث صلح و جنگ ملاحظه كردهايم نه صلح عبارت است از به كار نبردن سلاحهاى جنگى و نه جنگ عبارت است از هجوم و رزم آرايى و گلاويز شدن ، بلكه دو پديده مزبور از شئون روانى انسانها است كه بدون به وجود آمدن آنها در درون ، آثار خارجى اصل و ريشهاى ندارد .
چه بسا انسانها كه امواج صلح و صفا در درون آنها سر مىكشد ، ولى در ظاهر
هامش
( 1 ) دفتر اول ص 52 بيت 33 و 34 . .
( 2 ) دفتر سوم ص 208 بيت 14 . .