3 - فهم و وهم و انديشه و ساير پديده هاى روانى ما هم امواج است
موج خاكى فكر و وهم و فهم ماست
موج آبى صحو و سكر است و فناست ( 1 ) چون ز دانش موج انديشه بتاخت
از سخن و آواز او صورت بساخت ( 2 ) حسها و عقلهاشان در درون
موج در موج لدينا محضرون ( 3 ) موج لشكرهاى احوالت ببين
هر يكى با ديگرى در جنگ و كين ( 4 ) موجهاى تيز درياهاى روح
هست صد چندان كه بُد درياى نوح ( 5 ) در بلندى كوه فكرت كم نگر
كه يكى موجش كند زير و زبر ( 6 )
جلال الدين در اين ابيات موج را در پديده هاى فوق العادهء مهم به كار برده است . در بيت شمارهء 1 مسألهاى را مطرح كرده است كه واقعا جالب به نظر مىرسد ، زيرا با نظر به روش مكتبى بعضى از متفكرين قرون اخير كه مىگويند : همه ى پديده هاى شگفت انگيز درون آدمى جلوهاى از ماده است و چيزى جز ماده و شئون دقيق و ظريفش در درون انسانى وجود ندارد ، اهميت مضمون بيت شماره 1 به خوبى معلوم مىشود . گويى جلال الدين به هوا داران اين مكتب مىگويد : اين مطلب صحيح است و جاى ترديد نيست كه اين همه تفكر و تخيل و و هم و تداعى معانى و تجسيمات جلوه يا امواجى از ماده و فعاليتهاى دقيق آن است ، ولى شما چرا به همين جلوه و موج ابتدايى قناعت مىورزيد ؟ با اين كه شما مىبينيد درون آدمى مىتواند با به كار انداختن عقل و وجدان بموج والاترى دست بيابد كه از خود هشيارى ( صحو )
هامش
( 1 ) دفتر اول ، ص 14 ب 16 . .
( 2 ) دفتر اول ، ص 25 ب 51 . .
( 3 ) دفتر اول ، ص 71 ، ب 59 . .
( 4 ) دفتر ششم ، ص 352 ب 55 . .
( 5 ) دفتر ششم ، ص 383 ب 73 . .
( 6 ) دفتر چهارم ، ص 270 ب 5 . .