وحدانى معرفى كرده و ساير كائنات را كه بمنزله گوهر و ماهى آن دريا است ، موج مىنامد ، اين مطابق رباعى عبد الرحمن جامى است كه مىگويد :
بحريست وجود جاودان موج زنان
ز ان بحر نديد غير موج اهل جهان
در ظاهر موج و بحر در موج نهان
سرّيست حقيقة الحقائق پنهان
احتمال دوم اين است كه مقصود از بحر وحدانى كه تكثر پذير نيست ، فيض عام الهى است كه از آن ذات پاك به وجود آمده و هستىها همه و همه امواجى از آن بحر ( فيض عام ) مىباشند . اين احتمال دوم را ابيات مربوطه تقويت مىكند ، زيرا جلال الدين مىگويد :
رو به دريا ران كه ماهى زاده اى
همچو خس در ريش چون افتاده اى
خس نهاى دور از تو رشك گوهرى
در ميان موج و بحر اولىترى
زيرا اگر مقصود از دريا وجود واجب بوده باشد افتادن موج آن دريا به پستىها مانند خس معنايى ندارد و موج دريا هر كجا باشد ، عين آب دريا در حركت و تحول است ، بنا بر اين توصيهء جلال الدين كاملًا پوچ و توصيه به امر محال خواهد بود .
تبصره الف : جلال الدين به شمارهء ابيات مربوط به اصل موضوعى كه تحركش موج هستى را ايجاد كرده است ، اصل موضوع آورده است ، بدين قرار :
1 - عقل كل .
2 - مثل افلاطونى .
3 - جان رشد يافته آدمى .
4 - عشق .
5 - بحر وحدانى .
ولى اين تضاد گويى را مىتوان با ترتيب مراتب بالا و پائين تا حدودى توجيه كرد :