مسئلهء موج هم از آن استشمام عمومى از واقعيات است كه جلال الدين به طور اعجاب انگيز داراى آن بوده است .
اكنون مىپردازيم به تحليل ابيات فوق . مىگويد :
عقل پنهان است و ظاهر عالمى
صورت ما موج يا از وى نمى
در ضمن مباحث عقل در يكى از مجلدات گذشته به طور مشروح در بارهء عقل كل كه در كتاب مثنوى به طور فراوان آمده است بررسى كردهايم ، و محصول آن بررسىها به طور اجمال تعريف عقل كل را همچنان كه در فلسفهء هگل هم مشاهده مىكنيم ، چنين نشان مىدهد كه عقل كل عبارت است از زير بناى مجرد عالم هستى كه عقول جزئى انسانها با به دست آوردن رشد مناسب به خود مىتوانند بان عقل كل دست بيابند . جلال الدين در بيت فوق صريحاً مىگويد :
اين جهان ظاهرى كه صورت ما هم جزئى از آن است موجى از عقل كل است كه در پشت پردهء اين جهان پنهان است .
در دو بيت شماره 2 مىگويد :
باد سوزان است اين آتش بدان
پرتو آتش بود نى عين آن
عين آتش در اثير آمد يقين
پرتو و سايهء وى است اندر زمين
مسلماً مقصود جلال الدين از كلمهء باد در بيت فوق پديدهاى از سنخ موج است ، مىگويد : اين آتش را كه به صورت جرم ساكن مىبينى خود عين آتش نيست ، بلكه پرتو و موج يا سايهاى از آتش است ، اما حقيقت آن در عالم اثير ( اتر ) است كه هيچ نمود فيزيكى ندارد .
بيت دوم بىاشاره به مثل افلاطونى نيست كه اعيان حقيقى اشياء را در عالم معقول غير طبيعى مىداند .
ميان بيت شماره 1 و دو بيت شماره 2 تناقضى ديده مىشود كه بايستى مورد تامل قرار بگيرد ، زيرا در بيت شماره 1 آن موضوع را كه حركت در وى موج پديد آورده است عقل مىنامد ، در دو بيت شماره 2 عين آتش را كه آتش طبيعى موجى از آن