تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 126

مساهمون:

ص١٢٦

1 - جهان هستى موج است

عقل پنهان است و ظاهر عالمى صورت ما موج يا از وى نمى ( 1 ) باد سوزان است اين آتش بدان پرتو آتش بود نى عين آن عين عين آتش در اثير آمد يقين پرتو و سايهء وى است اندر زمين ( 2 ) هفت دريا اندرو يك قطره اى جمله هستىها ز موجش چكره‌اى ( 3 ) دور گردون راز موج عشق دان گر نبودى عشق بفسردى جهان ( 4 ) بحر وحدانى است جفت و زوج نيست گوهر و ماهيش غير موج نيست ( 5 )
ما در مجلدات پيشين ، هم در مقدمات و هم در خود مطالب ، بارها به اين نكته متذكر شده‌ايم كه انديشه هاى جلال الدين در موضوعاتى كه در قرون پس از او به وسيلهء دانشمندان مربوطه به ثبوت رسيده است ، از سنخ انديشه هاى مكتشفين علمى خالص نبوده است ، يعنى امروزه كه يك فيزيك دان در بارهء موج بودن الكترون بحث مىكند مقدمات و دلايل اين بحث نبوده است كه ذهن جلال الدين را به خود مشغول بدارد ، بلكه بايد گفت : انديشه هاى روحانى جلال الدين در ما فوق اين مسائل سير مىكرده است و اگر به اين مسائل توجهى پيدا كرده و با تعبيرات عمومى قابل تطبيق با گفته هاى دانشمندان متاخر مىگردد ، جنبهء عبور از روبناهاى جهان هستى بوده است ، كه گاهگاهى او را به خود متوجه ساخته است .
هامش
( 1 ) دفتر اول ، ص 25 ، ب 21 . .
( 2 ) دفتر سوم ، ص 205 ، ب 10 و 11 . .
( 3 ) دفتر پنجم ، ص 310 ، ب 52 . .
( 4 ) دفتر پنجم ، ص 344 ، ب 26 . .
( 5 ) دفتر ششم ، ص 382 ، ب 61 . .