تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 93

مساهمون:

ص٩٣
( ( 4193 ) ) ز ان حديث تلخ مىگويم تو را تا ز تلخى فرو شويم تو را

گاهى براى نابود ساختن تلخىهاى صفات زشت ، شيرينترين دواها تلخترين اندرزها است

از آن موقع كه موضوع هدف اعلاى زندگى از ميان انسانها رخت بر بست ، از آن هنگام كه خنده ها و آرايشهاى صورى و خوش گذرانىهاى اپيكورى جاى تكامل روحى و سير به سوى منازل اعلاى انسانيت را گرفت . از وقتى كه شهرت پرستان و هوا زده هاى متفكر نما بايستگىها و شايستگىهاى روحى انسانى را بباد مسخره گرفتند ، و پيرايش سرخاب و سفيداب را به وارستگىهاى روحى مقدم داشتند ، در نتيجه تعليم و تربيتها هم صورت مسخره‌اى به خود گرفت . ناز كشيدن و به به گفتن و منوچ گفتن بجاى منوچهر و فرى جون بجاى فريده و اسى جان گفتن بجاى اسفنديار هنگام تعليم و تربيت ، انسان ايجاد نمىكند ، بلكه مخاطب را مغرور عواطف حيوانى گوينده نموده و او را وادار مىكند كه همان وضع موجودش را منطقى و شايسته ترين وضع ممكن بداند آيا با اين آفرينها و احسنتها و به به هاى بىمورد وقيحترين جنايت را به روح تشنهء افراد مورد تعليم و تربيت روا نمىداريم ؟ انسان كه تمام مغز و روان و قلب او ، از مربيان مطالبهء جهش و تكامل مىكند و براى رسيدن به توانايى جهش و مراحل كمال احتياج به گذشتها و تعديل فعاليتهاى غرايز حيوانى دارد ، مىتواند با به به و ناز و غمزه به مطلوب خود برسد آن چه كه ضرورت دارد ، اين است كه با ضربه هاى غير منطقى اهانت و تحقير در روان اشخاص مورد تربيت ايجاد نكنيم كه در نتيجه باعث مختل شدن شخصيت آنان شود ، اين اصل مىگويد براى پاك كردن گرد و غبار طبيعت ناخود آگاه ، از چهرهء درونى
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 93 | محمد تقي جعفري