تمثيل گريختن مؤمن و بىصبرى او در بلا به اضطراب و بىقرارى نخود به جوش در ديگ ، تا بيرون جهد و منع كدبانو
بشنو اين تمثيل و قدر خود بدان
از بلاها رو مگردان اى جوان
( ( 4159 ) ) در نخود بنگر كه اندر ديگ چون
مىجهد بالا چو شد ز آتش زبون
( ( 4160 ) ) هر زمانى مىبرآيد وقت جوش
بر سر ديگ و بر آرد صد خروش
( ( 4161 ) ) كه چرا آتش به من در مىزنى ؟
چون خريدى چون نگونم مىكنى ؟
( ( 4162 ) ) مىزند كفليز كدبانو كه نى
خوش به جوش و برمجه ز آتش كنى
( ( 4163 ) ) ز ان نجوشانم كه مكروه منى
بلكه تا گيرى تو ذوق و چاشنى
( ( 4164 ) ) تا غذا گردى بياميزى به جان
بهر خوارى بيستت اين امتحان
( ( 4165 ) ) آب مىخوردى به بستان سبز و تر
بهر اين آتش بد است آن آب خور
( ( 4166 ) ) رحمتش سابق بد است از قهر ز ان
تا ز رحمت گردد اهل امتحان
( ( 4167 ) ) رحمتش بر قهر از آن سابق شده ست
تا كه سرمايهء وجود آيد به دست
( ( 4168 ) ) ز انكه بىلذت نرويد لحم و پوست
چون نرويد چه گدازد عشق دوست
( ( 4169 ) ) ز ان تقاضا گر بيايد قهرها
تا كنى ايثار آن سرمايه را
( ( 4170 ) ) باز لطف آيد براى عذر او
كه بكردى غسل و برجستى ز جو
( ( 4171 ) ) با نخود گويد چريدى در بهار
رنج مهمان تو شد نيكوش دار
( ( 4172 ) ) تا كه مهمان باز گردد شكر ساز
پيش شه گويد ز ايثار تو باز
( ( 4173 ) ) تا به جاى نعمتت منعم رسد
جمله نعمتها برد بر تو حسد
( ( 4174 ) ) من خليلم تو پسر پيش بچك
سر بنه انى اَرانى اَذْبَحُك
( ( 4175 ) ) سر به پيش قهر نه دل برقرار
تا ببرّم حلقت اسماعيل وار
( ( 4176 ) ) سر ببرّم ليك اين سر آن سر است
كز بريده گشتن و كشتن برست
( ( 4177 ) ) ليك مقصودم از آن تعليم توست
اى مسلمان بايدت تسليم جست