تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 96

مساهمون:

ص٩٦
از اين همه رنج و شكنجه با كى نداشته باش - :
( ( 4178 ) ) اى نخود مىجوش اندر ابتلا تا نه هستى و نه خود ماند تو را
در فصل بهار در آن بوستان سر سبز و خرم خنديده بودى ، اما اى كاش مىدانستى كه تو گل آن بستان پر از گياه و درخت نبوده‌اى بلكه تو گل گلستان جان و ديدهء آدميان هستى ، اين همه جوش و خروش و ناراحتى چه معنا دارد ؟ : -
( ( 4180 ) ) گر جدا از باغ و آب و گل شدى لقمه گشتى اندر احياء آمدى
توقف مكن ، به پيش رفت خود ادامه بده : -
( ( 4181 ) ) شو غذا و قوّت انديشه ها شير بودى شير شو در بيشه ها
حال كه تو ريشه و آغاز وجودت را از صفات الهى گرفته‌اى ، بيا ، در اين تحول و انقلاب ، بار ديگر رو به سوى صفاتش ببر و در اين راه توقفى مكن . تو اى انسانى كه در گذرگاه هستى سر از ابر و خورشيد و گردون بر آورده‌اى ، هم اكنون ، به پيشگاه اوصاف الهى رهسپار شو . و گام به ما فوق گردون گذار ، تو همان موجودى كه در صورت باران و تابش آفتاب به عرصه هستى قدم گذاشتى ، اكنون رو به صفات عاليه الهى روانه گشته‌اى . تو جزء خورشيد و ابر و ستاره ها بودى ، اكنون داراى نفس و فعل و قول و انديشه ها گشته‌اى . موجود از قلمرو گياه عبور مىكند و از موجوديت گياهى دست بر مىدارد و به هستى حيوانى نائل مىگردد . اين مطلب درست است ، اى برادران مورد اطمينانم ، مرا بكشيد ، زيرا حيات من در كشته شدن است . حال كه بعد از باختن چنين بردى در دنبال است ، چرا اين مرگ را استقبال نكنيم ، زيرا اين كشته شدن حيات حقيقى را در دنبال دارد . كردار و گفتار راستين ، غذاى فرشتگان گشته و بدين وسيله آنان را رهسپار كوى ملكوتى الهى كرده است . چنان كه بشر به نيروى طعامهايى كه تناول مىكند از جمادى عبور كرده و به عالم جانداران قدم مىگذارد . بس است بگذريم : -
( ( 4190 ) ) اين سخن را ترجمهء پهناورى گفته آيد در مقام ديگرى
كاروانيان موجودات از كيهان با عظمت فرود مىآيند و تجارتها مىكنند و