تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 89

مساهمون:

ص٨٩
همهء شما چوپانيد و مردم ديگر مانند گله كه چوپان در دنبال آنان براى حفظ شان مىكوشد . اگر چوپان نهيبى بر گله گوسفندان بزند ، از قهر و آشفتگى نيست ، بلكه از روى مهر و محبت است كه بر جانهاى گوسفندان دارد . گوش من هر لحظه از بخت نو اين بانگ را مىشنود كه اگر تو را اندوهگين سازم غمگين مباش ، زيرا - :
( ( 4150 ) ) من تو را گريان و غمگين ز ان كنم تا كت از چشم بدان پنهان كنم ( ( 4151 ) ) تلخ گردانم ز غمها خوى تو تا بگردد چشم بد از روى تو
مگر مثل تو مثل آن صياد نيست كه در جستجوى شكار ، متحمل مشقتها و رنجهاست ؟ تو جوياى منى ، تو بنده و تسليم مشيت من مىباشى ، تو چاره ها مىانديشى كه روزى به بارگاه من راهى پيدا كنى . تو در هجران و جستجوى من بىكس و بىياورى دردى در تو ايجاد كرده‌ام كه آن درد دواى خود را در جستجوى من مىبيند ، آرى - :
مىشنودم دوش آه سرد تو
من : -
( ( 4155 ) ) مىتوانم هم كه بىاين انتظار ره دهم بنمايمت راه گذار ( ( 4156 ) ) تا از اين گرداب دوران وا رهى بر سر گنج وصالم پا نهى
اما اين را بدان كه مقدار شيرينى و لذت مقصد به اندازه رنج و زحمتى است كه مسافر تحمل مىكند . اين قاعده كلى است كه : -
( ( 4158 ) ) آن گه از شهر و ز خويشان بر خورى كز غريبى رنج و محنتها برى
بىهوده عاشق آسان يافتن مباش ، زيرا : -
هر چه آسان يافتى آسان دهى درد مشكل ياب را بر جان نهى
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 89 | محمد تقي جعفري