تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 87

مساهمون:

ص٨٧
زيرا ، در راه پر هيجان و پر پيچ و خم حقايق ، علم در حد وسط قرار گرفته ، يقين فوق علم ، و گمان در مرحله پائين تر از آن قرار مىگيرد . گمان نرود كه هنگامى كه علم بمرحله يقين رسيد همان يقين بتواند تشنگى سوزان درون انسانى را در وصول به واقعيات اشباع كند بلكه : -
آن يقين جوياى ديد است و عيان
برو در سورهء مباركه ألهاكم التكاثر اين نكته را جستجو كن ، خواهى ديد كه پس از جمله سوف تعلمون جمله لو تعلمون علم اليقين و پس از آن ثم لترونها عين اليقين آمده است . اى داناى خردمند ، اگر بنعمت عظماى دانش رسيده‌اى ، اين دانش ترا به بينش خواهد كشانيد ، اگر اين مردم واقعا يقين داشتند ، دوزخ را مىديدند . همواره از نعمت عظماى يقين ديدن توليد مىشود و فاصله اين دو مرحله بسيار كم است و يا اصلا فاصله‌اى ما بين آنها وجود ندارد ، چنان كه خيال بدون فاصله از گمان توليد مىگردد . برو بيان اين نكته را در سوره الهاكم التكاثر ببين ، باشد كه علم اليقين تو به عين اليقين مبدل گردد . مهمان به سخنانش اضافه مىكند كه من از گمان و يقين بالاترم . و با ملامتها و نكوهشهاى شما سر از مقصود بر نمىگردانم . از آن موقع كه دهانم از حلواى شيرين او طعم جان بخش دريافته است ، داراى ديده گان روشن گشته ، و در هر حال او را مىبينم . من در اين مسجد چنان گستاخانه قدم خواهم گذاشت كه گويى بخانهء خودم مىروم ، لذا ، پايم در اين راه نخواهد لرزيد زيرا من كور كورانه قدم بر نمىدارم . آن راز نهانى را كه خداوند با گل در ميان نهاده و او را خندان نموده است ، همان راز را در دل من شكوفان ساخته دلم راصد چندان خندان ساخته است . آن خدايى كه قامت سرو را بر افراشته و نرگس و نسرين را از لطف خود بهره ور ساخته و آن خدايى كه جان و دل نيشكر را شيرين نموده ، و خاك تيره ، نقش چگلى