دريافته و ابروى زيبايان را دل ربا و چهره هاى ماه و شان را گلگون و گلنار ساخته است .
آن خدايى كه صدها افسونگرى به زبان آدمى داده و آن خدايى كه در معادن زير زمينى طلاى ناب جعفرى به وجود آورده و از آن موقع كه در زراد خانهء خود را به روى عالم و عالميان باز كرده و الطاف الهىاش شعاع به دل و جان آدمى انداخته است عنايت او بر دلم راه يافته و سوداى عشقش را بر سرم انداخته ، عاشق سپاس گوى و شكر خوارم كرده است .
من آن عاشق جلال و جمال ابدى هستم كه هر موجود از آن اوست ، و اين همه عقول و جانهاى انسانى جاندار يك مرجان اوست . شما خيال مىكنيد با اين جملات ياوه سرايى مىكنم ؟ نه هرگز : -
( ( 4137 ) ) من نه لافم ور بلافم همچو آب
نيست در آتش كشىام اضطراب
( ( 4138 ) ) چون بدزدم چون حفيظ مخزن اوست
چون نباشم سخت رو پشت من اوست
آرى : -
( ( 4139 ) ) هر كه از خورشيد باشد پشت گرم
سخت رو باشد نه بيم او را ، نه شرم
چنين شخص رشد يافته مانند چهرهء آفتاب بىپرده و روى خصم سوز و بر كنار زننده پرده ها دارد ، اين همه تكاپوى بىباكانهء پيامبران ، علتى جز عظمت پشتيبانى كه احساس مىكردند نداشت . به همين جهت بود كه به تنهايى حمله بر سپاه پادشاهان بردند و باكى از اندوه و ترس نداشتند ، بدين جهت از سنگلاخ و فراز و نشيب حوادث رو بر نگرداندند و يكه و تنها خود را به جهانى پر از مخالف زدند ، سنگ سخت و محكم از دنيايى پر از كلوخ باكى ندارد ، زيرا كلوخ را خشت زنى مىسازد ، اما سختى سنگ از خداست .
اگر شمارهء گوسفندان از حد و حساب بيرون شود ، قصاب زبر دست را چه باك . بدين جهت بود كه پيامبر فرمود :