تهديد فرستادن سليمان عليه السلام پيش بلقيس كه اصرار مينديش بر شرك و تأخير مكن
( ( 781 ) ) هين بيا بلقيس ور نه بد شود
لشكرت خصمت شود مرتد شود
( ( 782 ) ) پرده دار تو درت را بر كند
جان تو با تو به جان خصمى كند
( ( 784 ) ) باد را ديدى كه با عادان چه كرد
آب را ديدى كه با طوفان چه كرد
( ( 785 ) ) آن چه بر فرعون زد آن بحر كين
و آن چه با قارون نمودست اين زمين
( ( 786 ) ) و آن چه آن بابيل با آن پيل كرد
و آن چه پشه كلهء نمرود خورد
( ( 787 ) ) و ان كه سنگ انداخت داودى به دست
گشت ششصد پاره و لشكر شكست
( ( 788 ) ) سنگ مىباريد بر اعداى لوط
تا كه در آب سيه خوردند غوط
( ( 789 ) ) گر بگويم از جمادات جهان
عاقلان يارى پيغمبران
( ( 790 ) ) مثنوى چندان شود كه چل شتر
گر كشد عاجز شود از بار پر
( ( 791 ) ) دست بر كافر گواهى مىدهد
لشكر حق مىشود سر مىنهد
( ( 792 ) ) اى نموده ضد حق در فعل و درس
در ميان لشكر اويى بترس
( ( 793 ) ) جزو جزوت لشكر او در وفاق
مر تو را اكنون مطيعند از نفاق
( ( 794 ) ) گر بگويد چشم را كاو را فشار
درد چشم از تو بر آرد صد دمار
( ( 795 ) ) ور به دندان گويد او بنما و بال
پس ببينى تو ز دندان گوشمال
( ( 796 ) ) باز كن طب را بخوان باب العلل
تا ببينى لشكر تن را عمل
( ( 797 ) ) چون كه جان جان هر جزوت وى است
دشمنى با جان جان آسان كى است ؟
( ( 798 ) ) خود رها كن لشكر ديو و پرى
كز ميان جان كنندم صفدرى
( ( 799 ) ) ملك را بگذار بلقيس از نخست
چون مرا يا بى همه ملك آنِ توست
( ( 800 ) ) خود بدانى چون برِ من آمدى
كه تو بىمن نقش گرمابه بدى