تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 568

مساهمون:

ص٥٦٨
( ( 801 ) ) نقش اگر خود نقش سلطان يا غنى است صورت است از جان خود او بىچاشنى است ( ( 802 ) ) زينت او از براى ديگران باز كرده بىهده چشم و دهان ( ( 803 ) ) اى تو در پيكار خود را باخته ديگران را تو ز خود نشناخته ( ( 804 ) ) تو به هر صورت كه آيى بيستى كه منم اين ، و اللَّه آن تو نيستى ( ( 805 ) ) يك زمان تنها بمانى تو ز خلق در غم و انديشه مانى تا به حلق ( ( 806 ) ) اين تو كى باشى كه تو آن اوحدى كه خوش و زيبا و سر مست خودى ( ( 807 ) ) مرغ خويشى صيد خويشى دام خويش صدر خويشى فرش خويشى بام خويش ( ( 808 ) ) جوهر آن باشد كه قائم با خود است آن عرض باشد كه فرع او شدست ( ( 809 ) ) گر تو آدم زاده‌اى چون او نشين جمله ذرّيات را در خود ببين ( ( 810 ) ) چيست اندر خم كه اندر بحر نيست چيست اندر خانه كاندر شهر نيست ( ( 811 ) ) اين جهان خمّ است و دل چون جوى آب اين جهان حجره است و دل شهر عجاب
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 568 | محمد تقي جعفري