جلال الدين در كتاب مثنوى در موارد متعددى ، از زندگى وابسته و شخصيت تقليدى سخنها گفته و مطالب بسيار آموزنده را گوشزد نموده است . در اين مورد وابستگى خود انسانى را با روشنترين بيان محكوم نموده است . ما براى توضيح اهميت اين مسئله دو مقدمه را مورد بررسى قرار مىدهيم : - مقدمهء يكم - معناى هستى مستند به خود ، چنان كه از ظاهر الفاظ بر مىآيد ، اين است كه خود انسانى در هستى و عناصر هستى و هدف گيرى و وسيله جويى و تشخيص بايستگى و نبايستگى ، آن استقلال را بدست بياورد كه بتواند تحقق خود را در عالم هستى به خويشتن مستند بسازد . مطابق اين تعريف هر « خود انسانى » با فقدان يكى از مزاياى مزبور كه منجر به فقدان استقلال مىگردد ، از هستى مستند به خود محروم خواهد گشت .
مقدمهء دوم - اين كه مىگوييم : هستى انسانى در اين زندگانى بايد مستند به خود او بوده باشد ، بان معنا نيست كه انسان بكوشد و يك « خود انسانى » مجرد و مجزا از عوامل طبيعى و انسانى به دست بياورد و مانند يك حلقهء جداگانه از زنجير مربوطه هستى گسيخته و در نقطهاى از هوا زندگى كند ، بلكه مقصود اين است كه مانند آن وسيلهء موسيقى نباشد كه نواخته شدن آهنگش به فعاليت ديگران وابسته بوده باشد ، بلكه انسان اگر انسان است ، موقعى مىتواند به مقتضاى انسانيتش زندگى كند كه آهنگ نهفته در جانش را استخراج نموده و باندازهء موجوديت خود در پهنهء هستى طنين اندازش نمايد .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 570
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٥٧٠