در اين دنيا هر كس را كه مىبينى از ديگران شكايت مىكند و مىگويد : طبع و خوى فلان كس بد و ناشايست است ، اين شكايتگران به طور حتم داراى طبيعت و خوى ناروا هستند كه بد گوى آن بد خويان گشتهاند ، زيرا - انسان خوش خو كسى است كه در مواجهه با بد خويان با ظرفيتى كه دارد متحمل باشد .
اما اگر شكايتگر مرد الهى باشد ، انگيزهء او ناشى از گله و شكايت هوا و هوس و ريا كارى و رقابت نمىباشد لذا مىتوان گفت : -
( ( 776 ) ) آن شكايت نيست هست اصلاح جان
چون شكايت كردن پيغمبران
عدم تحمل پيامبران مربوط به دستور الهى است و گر نه بدان جهت كه طبع حيوانى خود را كشتهاند حلم و بردبارى آنان بدها و زشتىها را تحمل مىنمايد .
اى سليمان الهى ، در ميان زاغ و باز و زاغ منشان از حلم الهى برخوردار باش و با همهء جانداران بساز . پر و بال بلبلى را كه زياد مىخواند بر مكن و باز و كبك و حيوانات بىنوا را مضطرب مساز . اى سليمان الهى كه صدها بلقيس در مقابل شكيبايى تو ناتوانند ، زمزمهاى جز اين نداشته باش كه :
« اهد قومى انهم لا يعلمون »