تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 563

مساهمون:

ص٥٦٣
ضمناً اين تكاپو و جوش و خروش نتيجهء شگفت انگيزى كه در بر داشته است ، تعليم و تربيت ديگران است كه مورد تمركز قواى مغزى و روانى جلال الدين نبوده است ، بلكه به عنوان فايدهء ثانوى و سر راهى تكاپوى او بوده است ، ولى اين احتمال با در نظر داشتن عموميت راهنمايىها و تعليمات جلال الدين صحيح نيست ، زيرا موقعى كه مىگويد :
اى برادر تو همه انديشه اى ما بقى خود استخوان و ريشه اى اى برادر عقل يك دم با خود آر دمبه دم در تو خزان است و بهار
و ساير خطابات عمومى ، همهء انسانها را در نظر گرفته و مىخواهد آنان را به خويشتن آشنا بسازد و به تصفيهء نفس و سلوك راه حقيقت تحريك و تشويق نمايد . احتمال سوم - اين است كه جلال الدين مانند آن بلبل كه گل را مىبيند و به ترانه و آواز مىپردازد ، با مشاهدهء گلهاى عطر آگين اولياء الله به زمزمه و هيجان بر آمده است ، نه اين كه گلهاى روانى اولياء الله را او به وجود آورده و سپس خود را عاشق آنها ساخته است ، زيرا ارواح سالكان راه حق خود به خود شايستگى عشق ورزيدن را دارا مىباشند . و به هر حال از مجموع ملاحظات گذشته به اين نتيجه مىرسيم كه بايستى هدف از تكاپو و كوشش و بيان حقايق به ثمر رسانيدن استعدادهاى نهفتهء انسانها و شكوفان شدن نهال ارواح آدميان بوده باشد ، اگر چه اين هدف اعلا مانند پل يا وسيله‌اى باشد براى بروز واقعياتى كه اصلا منظور مربيان نبوده است .

تفسير ابيات

يك مرد تشنه بالاى درخت گردو نشسته بود ، پايين آن درخت جاى گود و بسيار عميقى بود و آب در آن جريان داشت ، آن مرد تشنه گردوها را مىچيد و به آبى كه در آن گودال مىرفت مىانداخت . موقعى كه گردو در آب مىافتاد ، صدايى مىكرد و حبابى روى آب پديد مىآمد .