( ( 673 ) ) تا ببينى كاين جهان چاهيست تنگ
يوسفانه آن رسن آرى به چنگ
( ( 674 ) ) تا بگويد چون ز چاه آيى به بام
جان كه يا بشرى لى هذا غلام
( ( 675 ) ) هست در چاه انعكاسات نظر
كمترين آن كه نمايد سنگ زر
( ( 676 ) ) وقت بازى كودكان را ز اختلاف
مىنمايد آن خزفها زرّ و مال
( ( 677 ) ) عارفانش كيمياگر گشته اند
تا كه شد كانها برِ ايشان نژند
آيه
« وَجاءَتْ سَيَّارَةٌ فَأَرْسَلُوا وارِدَهُمْ فَأَدْلى دَلْوَه قالَ يا بُشْرى هذا غُلامٌ وَأَسَرُّوه بِضاعَةً وَالله عَلِيمٌ بِما يَعْمَلُونَ » 12 : 19 ( 1 ) ( كاروانى از راه ( مدين ) رسيد و كسى را براى آوردن آب [ به آن چاه كه يوسف را در آن انداخته بودند ] فرستادند ، سطل آب را بچاه فرو برد ، گفت بشارت باد كه اين غلام است ، و يوسف را از ساير بازرگانان كه در آن كاروان بودند ، از جهت متاع بودن مخفى كردند و خداوند به آن چه كه مىكردند دانا است . )
( ( 662 ) ) پادشاهى نسبتت بر ريش خود
پادشاهى چون كسى بر نيك و بد ؟
( ( 663 ) ) بىمراد تو شود ريشت سفيد
شرم دار ار ريش خود اى كژ اميد
با ملاحظهء محدوديت قدرت و اختيار ، فرماندهى مطلق امكان ندارد
وضع جهان طبيعت از يك طرف ، ساختمان موجوديت مادى و روانى آدمى از طرف ديگر ، موردى براى تصور قدرت و اختيار مطلق در اين جهان باقى نمىگذارد . انسان در هر درجه از شخصيت و توانايى و آزادى هم كه قرار داشته باشد ، نمىتواند از جريان قوانين طبيعت در جهان خارجى و از تسليم شدن كالبد جسمانى به اصول
هامش
( 1 ) سوره يوسف ، آيهء 19 . .