تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 527

مساهمون:

ص٥٢٧
مىشود . اين بازيگرى مربوط به تمايلات انسانى است كه واقعيات جهان را تفسير مىكند ، كسى كه هدفى جز لذت جويى و لذت يا بى در زندگانى ندارد ، ملاك واقعيتهاى انسانى و جهانى را جز وسيلهء لذت چيز ديگرى نخواهد ديد . موقعى كه يك موضوع مورد ايده آل يك فرد قرار مىگيرد ، همان موضوع عينكى بهمهء حواس درونى و برونى او مىزند و او همهء عالم هستى را با همان عينك در مىيابد . اين بازيگرى از ناحيهء تمايلات خيلى خطرناك تر از بازيگرى از جهت حواس و وسايل مىباشد ، زيرا بازيگرى حواس و وسايل كه مىتوان آن را بازيگرى طبيعى ناميد ، ضرورتى است كه از موجوديت واقعى او و جهان طبيعت بر او تحميل شده و انسان در مقابل آن ضرورت هيچ راه فرارى ندارد ، در صورتى كه بازيگرى نوع دوم با رشد و تكامل شخصيت كاملًا مرتفع مىشود و به عدالت وجودى در زندگانى خود نائل مىگردد .

تفسير ابيات

اى فرستادگان بلقيس ، من شما را به عنوان فرستادگانى از طرف خودم به سوى بلقيس مىفرستم ، و براى شما بهتر اين است كه هداياى شما را رد كنم تا اين كه آنها را بپذيرم . هم اكنون برويد و آن چه را كه از ثروت و جلال من ديديد ، به او باز گو كنيد مخصوصاً آن بيابان را توصيف كنيد كه از طلا مفروش بود و شما در روى آن راه رفته‌ايد . به او بگوييد كه چگونه طول راه چهل منزل همه طلا ديديد و از هديهء ناچيز خود شرمگين گشتيد ، باشد كه بلقيس بداند كه ما طمعى به طلا نداريم و ما از خود طلا آفرين طلاها به دست آورده‌ايم . مىدانيد كدام طلا آفرين را مىگويم ؟ - آن كه گر خواهد همه خاك زمين سر بسر زر گردد و درّ ثمين اى عشاق دلباختهء طلا ، خداوند بدان جهت زمين را در روز رستاخيز نقره