دل دارى كردن و نواختن سليمان عليه السلام مر آن رسولان و دفع وحشت و آزار از دل ايشان و عذر قبول ناكردن هديه شرح كردن با ايشان
( ( 653 ) ) اى رسولان مىفرستمتان رسول
ردّ من بهر شما را از قبول
( ( 654 ) ) پيش بلقيس آن چه ديديد از عجب
باز گوييد از بيابان ذهب
كه چهل منزل به روى زر بديد
وز چنين هديه خجل چون مىشديد
( ( 655 ) ) تا بداند كه به زر طامع نه ايم
ما زر از زر آفرين آورده ايم
( ( 656 ) ) آن كه گر خواهد همه خاك زمين
سربسر زر گردد و درّ ثمين
( ( 657 ) ) حق براى آن كند اى زر گزين
روز محشر اين زمين را نقره گين
( ( 658 ) ) فارغيم از زر كه ما بس پر فنيم
خاكيان را سر بسر زرين كنيم
ترك آن گيريد گر ملك سباست
كه برون از آب و گل بس ملكهاست
( ( 659 ) ) از شما كى كديهء زر مىكنيم
ما شما را كيمياگر مىكنيم
( ( 661 ) ) تخته بند است آن كه تختش خوانده اى
صدر پندارى و بر در مانده اى
( ( 662 ) ) پادشاهى نيستت بر ريش خود
پادشاهى چون كنى بر نيك و بد
( ( 663 ) ) بىمراد تو شود ريشت سپيد
شرم دار از ريش خود اى كژ اميد
( ( 664 ) ) مالك الملك است هر كس سر نهد
بىجهان خاك صد ملكش دهد
( ( 665 ) ) ليك ذوق سجدهاى پيش خدا
خوشتر آيد از دو صد دولت تو را
( ( 666 ) ) پس بنالى كه نخواهم ملكها
ملك آن سجده مسلم كن مرا
( ( 667 ) ) پادشاهان جهان از بد رگى
بو نبردند از شراب بندگى
( ( 668 ) ) ور نه ادهموار سر گردان و دنگ
ملك را برهم زدندى بىدرنگ
( ( 669 ) ) ليك حق بهر ثبات اين جهان
مهرشان بنهاد بر چشم و دهان
( ( 670 ) ) تا شود شيرين بر ايشان تخت و تاج
تا ستانيم از جهان داران خراج
( ( 671 ) ) از خراج ار جمع آرى زر چو ريگ
آخر آن از تو بماند مرده ريگ
( ( 672 ) ) همره جانت نگردد ملك و زر
زر بده سرمه ستان بهر نظر