خداوند به وسيلهء انسانها مىآورد ، ضمنا اين مطلب را هم اثبات مىكند كه بدون به دست آوردن شايستگى روحى نمىتوان به حقايق جارى در وجود انسانى آگاه شد .
محكى را كه انسان مىخواهد ديگران را به وسيلهء آن بيازمايد ، بدون اعتلا تكامل روحى نمىتوان به دست آورد .
اين اعتلاى شخصيت است كه مىتواند انسان ديگرى را از افق بالاترى مورد توجه و مطالعه قرار داده و از خواسته ها و فعاليتهاى او نتايج صحيحى به دست بياورد و گرنه موقعى كه خود آزمايش كننده از خير و شر و زشت و زيبا و هدف و وسيله و كمال و نقص اطلاعى ندارد ، يا اگر هم اطلاعى داشته باشد ، اين آگاهى او از حدود فرا گيرى تجاوز نكند ، چگونه مىتواند تمام جوانب و مزاياى واقعى و مورد بايستگى و شايستگى فعاليتها و هدف گيرىهاى انسان ديگرى را در يابد و در باره اش حكمى صادر كند .
اما اين كه جلال الدين در بيت دوم مىگويد :
( ( 368 ) ) امتحان خود چو كردى اى فلان
فارغ آيى ز امتحان ديگران
داراى دو احتمال است .
احتمال يكم - منظور جلال الدين مسئلهء عيب جويى و انتقاد بازىهاى حرفهاى بوده باشد ، در اين صورت معنا چنين است كه تو اگر بتوانى با ارزيابى خويشتن و تصفيهء روح گام به قلمرو رشد روحى بگذارى ، از استخراج عيوب ديگران و ماجرا جويىها اغماض مىكنى و اگر انسانى را با پاى لنگ در مسير زندگى ببينى به جاى ايستادن و تماشا كردن صحنهء افتادن و برخاستن و روى زانو رفتن آن بىنوا ، عصايى ، به دستش مىگذارى و در حركتش به سوى هدفهاى زندگى كمك مىكنى .
احتمال دوم - اين است كه انسان پس از آن كه در بارهء خويشتن به بررسى لازم و كافى موفق گردد ، به اسرار پوشيدهاى راه مىيابد كه از كشف و فاش ساختن آنها خوددارى مىكند .