تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 417

مساهمون:

ص٤١٧

گفتن جهودى على عليه السلام را كه اگر اعتماد دارى بر حافظى خدا از سر اين كوشك خود را در انداز و جواب آن حضرت او را

( ( 353 ) ) مرتضى را گفت روزى يك عنود كاو ز تعظيم خدا آگه نبود ( ( 354 ) ) بر سر قصرى و بامى بس بلند حفظ حق را واقفى اى هوشمند ( ( 355 ) ) گفت آرى او حفيظ است و غنى هستى ما را ز طفلى و منى ( ( 356 ) ) گفت خود را اندر افكن هين ز بام اعتمادى كن به حفظ حق تمام ( ( 357 ) ) تا يقين گردد مرا ايقان تو و اعتماد خوب با برهان تو ( ( 358 ) ) پس اميرش گفت خامش كن برو تا نگردد جانت از جرئت گرو ( ( 359 ) ) كى رسد مر بنده را كاو با خدا آزمايش پيش آرد ز ابتلا ( ( 360 ) ) بنده را كى زهره باشد كز فضول امتحان حق كند اى گيج گول ( ( 361 ) ) آن خدا را مىرسد كاو امتحان پيش آرد هر دمى با بندگان ( ( 362 ) ) تا به ما ما را نمايد آشكار كه چه داريم از عقيده در سرار ( ( 363 ) ) هيچ آدم گفت حق را كه تو را امتحان كردم درين جرم و خطا ( ( 364 ) ) تا ببينم غايت حلمت شها اه كه را باشد مجال اين كه را ( ( 365 ) ) عقل تو از بس كه آمد خيره سر هست عذرت از گناه تو بتر ( ( 366 ) ) آن كه او افراشت سقف آسمان تو چه دانى كردن او را امتحان ( ( 367 ) ) اى ندانسته تو شرّ و خير را امتحان خود را كن آن گه غير را ( ( 368 ) ) امتحان خود چو كردى اى فلان فارغ آيى ز امتحان ديگران ( ( 369 ) ) چون بدانستى كه شكر دانه اى پس بدانى كاهل شكر خانه اى ( ( 370 ) ) پس بدان بىامتحانى كه إله شكرى نفرستدت تا جايگاه ( ( 371 ) ) اين بدان بىامتحان از علم شاه چون سرى نفرستدت ناجايگاه ( ( 372 ) ) هيچ عاقل افكند درّ ثمين در ميان مستراح پر چمين ؟ ( ( 373 ) ) ز ان كه گندم را حكيم آگهى هيچ نفرستد به انبار كهى