نكتهاى كه در اين مورد بايد مطرح شود اين است كه موضوع آزمايش كه عبارت است از به دست آوردن علم به موضوعات نهايى يك انسان ، موضوع ضروريست كه براى تعليم و تربيت اهميت فوق العادهء دارد ، مادامى كه يك رهبر و يك مربى نداند كه شخص مورد تربيت در چه وضع روحى است نمىتواند در بارهء او تصميمى بگيرد . بنا بر اين بيت دوم .
( ( 368 ) ) امتحان خود چو كردى اى فلان
فارغ آيى ز امتحان ديگران
با يكى از توضيحات فوق بايد تفسير شود :
( ( 377 ) ) گر بيايد ذره سنجد كوه را
بر درد ز ان كه ترازوش اى فتى
( ( 378 ) ) كز قياس خود ترازو مىنهد
مرد حق را در ترازو مىكند
وقتى كه بشر با اين عقل و دانش ناچيزش مىخواهد خدا را بررسى و او را مورد آزمايش قرار دهد ، چونان ذرهء بىمقداريست كه مىخواهد كوه هيماليا را در ترازوى خود بسنجد .
اين متفكرين ساده لوح ما ، و اين فلسفه گويان بىفلسفهء ما كه در فقر معارف الهى دست و پا مىزنند ، مىگويند كو ؟ پس شما مىگفتيد خداوند ارحم الراحمين است و بشر را بالخصوص خيلى دوست دارد .
ما خيلى انديشيديم و منطقها به كار انداختيم ، بلكه بتوانيم مشيت خداوندى را در سيستم جهان هستى و موجوديت خود او را بفهميم و در يابيم ، ولى نتيجهء محسوسى به دست ما نيامد ، اگر شما راست مىگوييد ، روى زمين ناگهان به بهشت برين مبدل گردد و ميليونها نقص بشرى مبدل به كمال شود ، زشتىها جاى خود را به زيبايىها ، نسبيتها جاى خود را به مطلقها بدهند . زنان ما در زيبايى كلئوپاترا شوند و مردان ما صورت زيباى زيبايان ، يوسف را دارا شوند . . . چه عيب دارد اگر ما خود را از