تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 418

مساهمون:

ص٤١٨
( ( 374 ) ) شيخ را كه پيشوا و رهبر است گر مريدى امتحان كرد او خر است ( ( 375 ) ) امتحانش گر كنى در راه دين هم تو گردى ممتحن اى بىيقين ( ( 376 ) ) جرأت و جهلت شود عريان و فاش او برهنه كى شود زين افتتاش ( ( 377 ) ) گر بيايد ذرّه سنجد كوه را بر درد ز ان كُه ترازوش اى فتى ( ( 378 ) ) كز قياس خود ترازو مىتند مرد حق را در ترازو مىكند ( ( 379 ) ) چون نگنجد او به ميزان خرد پس ترازوى خرد را بر درد ( ( 380 ) ) امتحان همچون تصرف دان درو تو تصرف بر چنان شاهى مجو ( ( 381 ) ) چه تصرف كرد خواهد نقشها بر چنان نقاش بهر ابتلا ( ( 382 ) ) امتحانى گر بدانست و بديد نى كه هم نقاش آن بر وى كشيد ؟ ( ( 383 ) ) چه قدر باشد خود اين صورت كه بست پيش صورتها كه در علم وى است ( ( 384 ) ) وسوسهء اين امتحان چون آمدت بخت بد دان كامد و گردن زدت ( ( 385 ) ) چون چنين وسواس ديدى زود زود با خدا گرد و در آ اندر سجود ( ( 386 ) ) سجده گه را تر كن از اشك روان كاى خدايا وارهانم زين گمان ( ( 387 ) ) آن زمان كت امتحان مطلوب شد مسجد دين تو پر خرّوب شد هين چو وسواس آمدت در امتحان باز گرد و رو به حق آر آن زمان تا نگه دارد تو را آن ممتحن از كمان و امتحان انس و جن اى ضياء الحق حسام الدين بيا قصهء داود بر گو و بقا

روايت

در شرح مثنوى انقروى جلد چهارم ص 39 داستان فوق را مانند جلال الدين به امير المؤمنين عليه السلام نسبت داده است . ابو نعيم احمد بن عبد الله اصفهانى در حليه الأولياء روايت را به حضرت عيسى بن مريمعليه السلام منسوب نموده و مىگويد : « عن الزهرى عن طاوس عن ابيه - قال : لقى عيسى بن مريمعليه السلام .