« ابليس ، فقال اما علمت انه لا يصيبك الا ما قدر لك ؟ قال نعم قال ابليس فاوف بذروه هذا الجبل فترد منه فانظر أ تعيش أم لا ؟ قال طاوس فى حديثه : قال عيسى : اما علمت ان الله تعالى قال : لا يختبرنى عبدى فانى افعل ما شئت ؟ و قال الزهرى فى حديثه : ان العبد لا يبتلى ربه و لكن الله يبتلى عبده ، قال فخصمه « . ( 1 ) ( زهرى از طاوس ) و او از پدرش روايت مىكند كه حضرت عيسى بن مريمعليه السلام شيطان را ديد ، شيطان به او گفت مگر معتقد نيستى كه هيچ حادثهاى به تو اصابت نمىكند مگر آن چه كه در بارهء تو تقدير شده است ؟ حضرت عيسى عليه السلام فرمود : بلى . شيطان گفت برو بالاى قلهء اين كوه و از آن جا خود را بيانداز ، ببين آيا زنده مىمانى يا نه ؟ [ طاوس در حديثش مىگويد ] حضرت عيسى عليه السلام فرمود مگر تو نمىدانى كه خداوند متعال فرموده است بندهء من نمىتواند مرا آزمايش كند . من هر كارى را كه بخواهم انجام مىدهم [ زهرى در حديثش مىگويد ] بنده خدا را آزمايش نمىكند ، خدا است كه بنده را آزمايش مىنمايد . حضرت عيسى عليه السلام با اين پاسخ شيطان را محكوم كرد . )
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 419
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٤١٩
( ( 367 ) ) اى ندانسته تو شرّ و خير را
امتحان خود را كن آن گه غير را
( ( 368 ) ) امتحان خود چو كردى اى فلان
فارغ آيى ز امتحان ديگران
دليلى را كه جلال الدين در ابيات بعدى براى اثبات غير منطقى بودن آزمايش
هامش
( 1 ) حلية الاوليا ، ابو نعيم اصفهانى ، ج 4 ص 12 چاپ بيروت . .