عذر خواستن عاشق از گناه خويش به تلبيس و روى پوش و فهم كردن معشوق را نيز
( ( 306 ) ) گفت عاشق امتحان كردم مگير
تا ببينم تو حريفى يا ستير ؟
( ( 307 ) ) من همىدانستمت بىامتحان
ليك كى باشد خبر هم چون عيان
( ( 308 ) ) آفتابى نام تو مشهور و فاش
چه زيان است ار بكردم ابتلاش
( ( 309 ) ) تو منى من خويشتن را امتحان
مىكنم هر روز در سود و زيان
( ( 310 ) ) انبيا را امتحان كرده عدات
تا شده ظاهر از ايشان معجزات
( ( 311 ) ) امتحان چشم خود كردم به نور
اى كه چشم بد ز چشمان تو دور
( ( 312 ) ) اين جهان هم چون خرابه است و تو گنج
گر تفحص كردم از گنجت مرنج
( ( 313 ) ) ز ان چنين بىخردگى كردم گزاف
تا زنم با دشمنان هر بار لاف
( ( 314 ) ) تا زبانم چون تو را نامى نهد
چشم از اين ديده گواهىها دهد
( ( 315 ) ) گر شدم در راه حرمت راه زن
آمدم اى مه به شمشير و كفن
جز به شمشير خود اى شاهم مكش
بيش از اين از دورى اى ماهم مكش
( ( 316 ) ) جز به دست خود مبرّم پا و سر
كه از اين دستم نه از دست دگر
( ( 317 ) ) از جدايى باز مىرانى سخن
هر چه خواهى كن و ليكن اين مكن
( ( 318 ) ) در سخن آبادم اين دم راه شد
گفت امكان نيست چون بيگانه شد
قشر را گفتيم و مغز آمد دفين
گر بمانيم اين نماند همچنين
گر خطايى آمد از ما در وجود
چشم مىداريم در عفو اى ودود
امتحان كردم مرا معذور دار
چون ز فعل خويش گشتم شرمسار
تفسير ابيات
عاشق در پاسخ معشوق مىگويد : من در صدد امتحان تو بودم تا ببينم آيا تو حريف بىپردهاى يا مستور و پاك دامن ، من بدون امتحان تو را شناخته بودم ولى آن