تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 402

مساهمون:

ص٤٠٢

عذر خواستن عاشق از گناه خويش به تلبيس و روى پوش و فهم كردن معشوق را نيز

( ( 306 ) ) گفت عاشق امتحان كردم مگير تا ببينم تو حريفى يا ستير ؟ ( ( 307 ) ) من همىدانستمت بىامتحان ليك كى باشد خبر هم چون عيان ( ( 308 ) ) آفتابى نام تو مشهور و فاش چه زيان است ار بكردم ابتلاش ( ( 309 ) ) تو منى من خويشتن را امتحان مىكنم هر روز در سود و زيان ( ( 310 ) ) انبيا را امتحان كرده عدات تا شده ظاهر از ايشان معجزات ( ( 311 ) ) امتحان چشم خود كردم به نور اى كه چشم بد ز چشمان تو دور ( ( 312 ) ) اين جهان هم چون خرابه است و تو گنج گر تفحص كردم از گنجت مرنج ( ( 313 ) ) ز ان چنين بىخردگى كردم گزاف تا زنم با دشمنان هر بار لاف ( ( 314 ) ) تا زبانم چون تو را نامى نهد چشم از اين ديده گواهىها دهد ( ( 315 ) ) گر شدم در راه حرمت راه زن آمدم اى مه به شمشير و كفن جز به شمشير خود اى شاهم مكش بيش از اين از دورى اى ماهم مكش ( ( 316 ) ) جز به دست خود مبرّم پا و سر كه از اين دستم نه از دست دگر ( ( 317 ) ) از جدايى باز مىرانى سخن هر چه خواهى كن و ليكن اين مكن ( ( 318 ) ) در سخن آبادم اين دم راه شد گفت امكان نيست چون بيگانه شد قشر را گفتيم و مغز آمد دفين گر بمانيم اين نماند همچنين گر خطايى آمد از ما در وجود چشم مىداريم در عفو اى ودود امتحان كردم مرا معذور دار چون ز فعل خويش گشتم شرمسار

تفسير ابيات

عاشق در پاسخ معشوق مىگويد : من در صدد امتحان تو بودم تا ببينم آيا تو حريف بىپرده‌اى يا مستور و پاك دامن ، من بدون امتحان تو را شناخته بودم ولى آن
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 402 | محمد تقي جعفري