تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 374

مساهمون:

ص٣٧٤
( آن ( گندم ) را به صد دينار خريده‌ام ، قيمتش تا هزار دينار ترقى خواهد كرد اين گندم داراى هل و اين گندم داراى گل ، اين گندم كه داراى زلف اشرفى است ) . موضوع گرمابه زندگى آدميان يك حقيقت ثابت نيست كه بگوييم قدرتمندان نمىتوانند در آن گرمابه تغييرى بدهند ، بلكه هر وقت دلشان خواست مىتوانند سقفش را خراب كنند ، حوض و منبع و لوله هايش را هم از بين ببرند ، گرمابه را به سردابه تبديل نمايند . تفسير دوم - با نظر به بيت بعدى كه جلال الدين مىگويد :
( ( 241 ) ) اندر ايشان حرص بنهاده خدا تا بود گرمابه گرم و بانوا
مىتوان گفت : نيرومند بودن فى نفسه قبيح نيست ، و پديدهء تقسيم كار خود گوياى اين اصل است ، نيروهاى حياتى در ميان آدميان به طور مختلف تقسيم شده است :
هر كسى را بهر كارى ساختند حب آن را در دلش انداختند
و اين مطلبى نيست كه فى نفسه موجب اعتراضى بر حكمت عالى جهان هستى باشد بلكه آن چه كه موجب بد بختى انسانها است ، تكاپو در راه منحصر ساختن قدرتها و رقابتهاى كشنده و سوء نيت در بهره بردارى از قدرتها مىباشد .

تفسير ابيات

بياييد مثالى براى شما بزنم باشد كه واقعيت شهوات حيوانى آدميان را به خوبى درك كنيد . كسى كه جايگاهش تون گرمابه باشد در بارهء او چه سؤالى كنم زيرا وضع او روشن است و تون كه جايگاه كثافتها و پليديهاست قرار گاه او مىباشد اگر در اين مسئله لحظاتى بيانديشيم خواهيم ديد : -
( ( 238 ) ) شهوت دنيا مثال گلخن است كه از او حمام تقوى روشن است
فعاليتهاى غرائز حيوانى ما براى آن است كه بتوانيم گرمابه ى درون را آماده شستشوى « خود انسانى » نموده و به مراحل عالى انسانيت رهسپار شويم همهء انسانها در درون خود تون شهوات را دارا مىباشند ولى براى مردان با تقوى همين تون وسيلهء