تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 371

مساهمون:

ص٣٧١

مثال دنيا چون گلخن و تقوى چون حمام

( ( 237 ) ) خود چه پرسم آن كه او باشد به تون ( 1 ) كه تو چونى چون بود او سر نگون ( ( 238 ) ) شهوت دنيا مثال گلخن است كه از او حمام تقوى روشن است ( ( 239 ) ) ليك قسم متقى زين تون صفاست ز ان كه در گرمابه است و در نقاست ( ( 240 ) ) اغنيا مانندهء سرگين كشان بهر آتش كردن گرمابه دان ( ( 241 ) ) اندر ايشان حرص بنهاده خدا تا بود گرمابه گرم و بانوا ( ( 242 ) ) ترك اين تون گير و در گرمابه ران ترك تون را عين آن گرمابه دان ( ( 243 ) ) هر كه در تون است او چون خادم است مر و را كو صابر است و حازم است ( ( 244 ) ) هر كه در حمام شد سيماى او هست پيدا بر رخ زيباى او ( ( 245 ) ) تونيان را نيز سيما آشكار از لباس و از دخان و از غبار ( ( 247 ) ) ور ندارى بو در آرش در سخن از حديث نو بدان راز كهن ( ( 248 ) ) پس بگويد تو نيى صاحب ذهب بيست سله چرك بردم تا به شب ( ( 249 ) ) حرص تو چون آتش است اندر جهان باز كرده هر زبانه صد دهان ( ( 250 ) ) پيش عقل اين زر چو سرگين ناخوش است گر چه چون سرگين فروغ آتش است ( ( 251 ) ) آفتابى كو دم از آتش زند چركتر را لايق آتش كند ( ( 252 ) ) آفتاب آن سنگ را هم كرد زر تا به تون حرص افتد صد شرر ( ( 253 ) ) آن كه گويد مال گرد آورده ام چيست يعنى چرك چندين خورده ام ( ( 254 ) ) اين سخن گر چه كه رسوايى فزاست در ميان تونيان زين فخرهاست ( ( 255 ) ) كه تو شش سله كشيدى تا به شب من كشيدم بيست سله بىتعب ( ( 256 ) ) آن كه در تون زاد و پاكى را نديد بوى مشك آرد بر او رنجى پديد گر به تون انباز خواهى بود تو زين زبان هرگز نبينى سود تو
هامش
( 1 ) تون جايگاه آتشى كه در گذشته براى گرم كردن حمام ساخته مىشد . تون و لخن يك معنا دارند . .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 371 | محمد تقي جعفري