مثال دنيا چون گلخن و تقوى چون حمام
( ( 237 ) ) خود چه پرسم آن كه او باشد به تون
( 1 ) كه تو چونى چون بود او سر نگون
( ( 238 ) ) شهوت دنيا مثال گلخن است
كه از او حمام تقوى روشن است
( ( 239 ) ) ليك قسم متقى زين تون صفاست
ز ان كه در گرمابه است و در نقاست
( ( 240 ) ) اغنيا مانندهء سرگين كشان
بهر آتش كردن گرمابه دان
( ( 241 ) ) اندر ايشان حرص بنهاده خدا
تا بود گرمابه گرم و بانوا
( ( 242 ) ) ترك اين تون گير و در گرمابه ران
ترك تون را عين آن گرمابه دان
( ( 243 ) ) هر كه در تون است او چون خادم است
مر و را كو صابر است و حازم است
( ( 244 ) ) هر كه در حمام شد سيماى او
هست پيدا بر رخ زيباى او
( ( 245 ) ) تونيان را نيز سيما آشكار
از لباس و از دخان و از غبار
( ( 247 ) ) ور ندارى بو در آرش در سخن
از حديث نو بدان راز كهن
( ( 248 ) ) پس بگويد تو نيى صاحب ذهب
بيست سله چرك بردم تا به شب
( ( 249 ) ) حرص تو چون آتش است اندر جهان
باز كرده هر زبانه صد دهان
( ( 250 ) ) پيش عقل اين زر چو سرگين ناخوش است
گر چه چون سرگين فروغ آتش است
( ( 251 ) ) آفتابى كو دم از آتش زند
چركتر را لايق آتش كند
( ( 252 ) ) آفتاب آن سنگ را هم كرد زر
تا به تون حرص افتد صد شرر
( ( 253 ) ) آن كه گويد مال گرد آورده ام
چيست يعنى چرك چندين خورده ام
( ( 254 ) ) اين سخن گر چه كه رسوايى فزاست
در ميان تونيان زين فخرهاست
( ( 255 ) ) كه تو شش سله كشيدى تا به شب
من كشيدم بيست سله بىتعب
( ( 256 ) ) آن كه در تون زاد و پاكى را نديد
بوى مشك آرد بر او رنجى پديد
گر به تون انباز خواهى بود تو
زين زبان هرگز نبينى سود تو
هامش
( 1 ) تون جايگاه آتشى كه در گذشته براى گرم كردن حمام ساخته مىشد . تون و لخن يك معنا دارند . .