تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 373

مساهمون:

ص٣٧٣
آب گرم و نتيجه‌اى كه پاك شدن درون انسانها است اطلاع و بهره‌اى نخواهند داشت . اينان حمالان و نوكران خردمندان و راد مردانى هستند كه به كثافت و چركى خود طبيعىشان آگاه گشته و در زندگانى خود مىخواهند ، آن چركها و كثافات را از خود طبيعى شان زدوده و آن را آماده پذيرش خود ايده آل بنمايند . آن چه را كه مىتوان بگفتهء جلال الدين افزود اين است كه اى كاش همهء اغنيا و نيرومندان به همين اكتفا مىكردند كه سرگين كشان و هيزم جمع كنان گرمابه حيات ديگران باشند ، در صورتى كه اغلب چنين نيست ، بلكه نيرومندان شخصيت خود را در مقابل مال و مقام چنان مىبازند و چنان به اين قدرتها عشق مىورزند كه كارى بان ندارند كه اين همه قدرتها بايد براى گرم كردن آب حمام آدميان مصرف شود ، بلكه اينان خود سرگين را مىخواهند و خواب و بيدارى شان را در همان سرگين مىگذرانند . حتى اگر ساير آدميان بخواهند براى گرم كردن آب حمام خود هيزم و سرگين جمع كنند ، اينان همان وسايل را از دستشان مىربايند ، اگر چه دفاع مردم از اندوخته هاى وسيله‌اى خود به قيمت جانشان تمام شود در اين تاريخ بشرى بنا بگفتهء منتسكيو : آناستاس داريم كه براى استنشاق از هوا ماليات وضع مىكند ، نيز در همين تاريخ اغنيا ديده‌ايم كه اگر مقروض نمىتوانست قرضش را ادا كند ، بردهء آن اغنيا مىگشت . در ساليان قحطى هزاران ، بلكه صدها هزار مردم از گرسنگى جان عزيز خود را از دست مىدادند اغنيا با تمام بىخيالى شباهنگام كه برختخواب ابريشمين مىرفتند اين سرود را مىخواندند :
آلميشام يوز آلتنا چخاجاخ مين آلتنا هلى كلى بوغدا اشرفى تلى بوغدا