تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 375

مساهمون:

ص٣٧٥
صدق و صفا است زيرا آنان در گرمابهء درون آمادهء شستشو و پاكيزگى هستند . اين ثروتمندان جوامع انسانى خدمتكاران تون شهوات آدميان بوده و كارى جز سرگين كشيدن و گرمابه ها را گرم كردن ندارند ، اين اشتياق و حرص شگفت انگيز را خدا در نهاد آنها گذاشته است تا وسيلهء گرم شدن گرمابهء درون را آماده نمايند . برو اى رهرو منزلگه كمال وجود تون شهوات حيوانى را رها كن و بدرون گرمابه وارد شو تا هدف هستى به سراغت آيد بلكه رو گرداندن از تون چيزى جز ورود به گرمابه نيست آنان كه در اين زندگانى گرمابهء درون را پاك و در آن شستشوها كرده‌اند پاكيزگى روى زيبايشان گواه شستشوى آنها است همچنان كه با ديدن لباس چركين و پر دود و غبار آلود مىتوان سيماى تون نشينان نگون بخت را تشخيص داد اگر نتوانى روى آنان را ببينى براى تو راه ديگرى وجود دارد اين راه عبارت است از استشمام وضع درونى آنان بوسيله ى پديده ها و نمودهاى حياتشان . آرى براى نابينايان استشمام عصاى نيكويى است . اگر آن دماغ حساس را در خود نمىبينى او را به گفتگو وادار كن و از سخنان تازه اش رازهاى كهن او را درياب ، مثلًا خواهى ديد آن تونى كه پول و طلا به دست آورده است با حال افتخار آميز حال خود را با تو در ميان مىگذارد و مىگويد من امروز از بامداد تا بشب بيست سبد سرگين و اشياء چركين حمل كرده و به گلخن برده‌ام . جمله‌اى كوتاه در بارهء طمع با شما در ميان مىگذارم حرص تو مانند آتشى است كه صدها دهان گشوده است اين طلاى زرين در نزد عقل حقيقت جو مانند سرگين پليد است اگر چه آن سرگين آتشها را شعله ور مىسازد آن آفتاب فروزان كه همواره دم از آتش مىزند چركها و كثافات تو را شايستهء انداختن به آتش مىنمايد همان آفتاب سنگ را هم به طلا مبدل مىسازد تا در گلخن طمع آدميان صدها شرر به وجود