تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 361

مساهمون:

ص٣٦١

تفسير ابيات

زن در پاسخ شوهرش مىگويد : بلى ، من هم به اين خاتون گفتم كه ما چيزى نداريم و فقيريم . خاتون پاسخم داد كه « ما بدين درنه پى حشمت و جاه آمده‌ايم » ما از مال و منال دنيا سير و هيچ گونه طمعى مانند مردم عامى براى اندوختن ثروت دنيا نداريم بدان جهت كه قماش و پارچه هاى گران قيمت و طلا و نقره در اختيار داريم سير گشته و اعتنايى به مزاياى دنيا نداريم . ما طالب عفاف و پاك دامنى و شايستگى هستيم كه رستگارى دو جهان در گروگان آنها است . بار ديگر بدون اين كه درويش به روى خود بياورد همان عذر اولى را تكرار كرد . زن در پاسخش گفت شوهر عزيز من هم به اين خاتون مكرر گفتم و ما قرار گذاشته‌ايم كه دختر ما بدون جهاز ، عروس فرزند او شود . اعتقاد اين خاتون بر اين كه هيچ گونه ناراحتى از فقر و بىنوايى ما ندارد از كوه محكمتر است او فقط يك جمله مىگويد :
( ( 204 ) ) او همىگويد مرادم عفت است از شما مقصود صدق و همت است
درويش مىگويد اين خاتون تمام جهاز و مال ما را ديده و در اين باره براى او آشكار و پنهانى مطرح نيست او خانه ى تنگ و جايگاه ناچيز ما را ديد و احساس كرد كه در اين خانه سوزنى پنهان نمىماند همچنين پاك دامنى و پوشيدگى و زهد و صلاح ما را بهتر از ما مىداند او هم اكنون از احوال پوشيدگى ما و پس و پيش و سر و دنبال حجاب ما كاملًا اطلاع دارد ، جهاز نداشتن ما براى او مانند خورشيد روشن آشكار شده از عفت و پوشيدگى ما آگاهى كامل به دست آورده است بدينسان شرح عفت و پوشيدگى ما مورد نياز نيست زيرا همه چيز ما براى او مانند روز روشن آشكار شده است . مىدانيد كه اين حكايت را براى چه گفتم ؟ -
( ( 211 ) ) اين حكايت را بدان گفتم كه تا لاف كم بافى چو رسوا شد خطا