تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 360

مساهمون:

ص٣٦٠

گفتن زن كه او در بند جهاز نيست مراد او ستر و صلاح است و جواب گفتن صوفى اين را سر پوشيده

( ( 198 ) ) گفت گفتم من چنين عذرى و او گفت نى نيستم اسباب جو ( ( 199 ) ) ما ز مال و زر ملول و تخمه ايم ما به حرص و جمع نى چون عامه ايم ما ملوليم از قماش و زر و سيم فارغيم و تخمه از مال عظيم ( ( 200 ) ) قصد ما ستر است و پاكى و صلاح درد و عالم خود بدان باشد فلاح ( ( 201 ) ) باز صوفى عذر درويشى بگفت و ان مكرر كرد تا نبود نهفت ( ( 202 ) ) گفت زن من هم مكرر كرده ام بىجهازى را مقرر كرده ام ( ( 203 ) ) اعتقاد اوست راسخ تر ز كوه كه ز فقرش هيچ مىنايد شكوه ( ( 204 ) ) او همىگويد مرادم عفت است از شما مقصود صدق و همت است ( ( 205 ) ) گفت صوفى خود جهاز و مال ما ديد و مىبيند هويدا و خفا ( ( 206 ) ) خانهء تنگى مقام يك تنى كه در آن پنهان نمايد سوزنى ( ( 207 ) ) باز ستر و پاكى و زهد و صلاح او ز ما به داند اندر انتصاح ( ( 208 ) ) به ز ما مىداند او احوال ستر وز پس و پيش و سر و دنبال ستر ( ( 209 ) ) بىجهاز خود عيان هم چون خور است وز صلاح و ستر خود او عالم است ( ( 210 ) ) شرح مستورى ز بابا شرط نيست چون برو پيدا چو روز روشنى است ( ( 211 ) ) اين حكايت را بدان گفتم كه تا لاف كم باقى چو رسوا شد خطا ( ( 212 ) ) مر تو را اى هم به دعوى مستزاد اين بُدستت اجتهاد و اعتقاد ( ( 213 ) ) چون زن صوفى تو خائن بوده اى دام مكر اندر دعا بگشوده اى ( ( 214 ) ) كه ز هر ناشسته رويى كپ زنى شرم دارى وز خداى خويش نى