تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 338

مساهمون:

ص٣٣٨
پس آن مأمور پليد كه معدن خشم ، و كينه توزيش بيش از خشم درندگان است .
( ( 117 ) ) چه اميدستش به رحمت جز مگر باز گردد ز ان صفت آن بىهنر
اما از طرف ، ديگر انتظامات جوامع به وجود آن مأموران نيازمند است ، لذا ما در بارهء آن مأمور در مقابل دو پديدهء متضاد قرار گرفته‌ايم : ضرورت انتظامات و پليدى خود آنان . چه مىتوان كرد :
( ( 119 ) ) چاره نبود هم جهان را از چمين ( 1 ) ليك نبود آن چمين ماء معين [
به نقد و تحليل اين ابيات مراجعه شود ]
هامش
( 1 ) چمين بول .