تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 340

مساهمون:

ص٣٤٠
( ( 140 ) ) اين شمال و اين صبا و اين دبور كى بود از لطف و از انعام دور ( ( 141 ) ) يك كف گندم ز انبارى ببين فهم كن كان جمله باشد همچنين ( ( 142 ) ) كل باد از برج باد آسمان كى جهد بىمروحهء آن باد ران ( ( 143 ) ) بر سر خرمن به وقت انتقاد نى كه فلاحان همىجويند باد ( ( 144 ) ) تا جدا گردد ز گندم كاه ها تا به انبارى رود با چاه ها ( ( 145 ) ) چون بماند دير آن باد اى فلان جمله را بينى به حق لابه كنان ( ( 146 ) ) همچنين در طلق آن باد ولاد گر نيايد بانگ درد آيد كه داد ( ( 147 ) ) گر نمىدانند كش راننده اوست باد را پس كردن زارى چه خوست ( ( 148 ) ) اهل كشتى همچنين جوياى باد جمله خواهانش از آن رب العباد ( ( 149 ) ) همچنين در درد دندانها ز باد دفع مىخواهى بسوز و اعتقاد ( ( 150 ) ) از خدا لابه كنان آن جنديان كه بده باد ظفر اى كامران ( ( 151 ) ) رقعهء تعويذ مىخواهند نيز در شكنجهء طلق زن از هر عزيز ( ( 153 ) ) پس يقين در عقل هر داننده هست اين كه با جنبنده جنباننده هست ( ( 154 ) ) گر تو او را مىنبينى در نظر فهم كن آن را به اظهار اثر ( ( 155 ) ) تن به جان جنبد نمىبينى تو جان ليك از جنبيدن تن جان بدان ( ( 156 ) ) گفت او گر ابلهم من در ادب زيركم اندر وفا و در طلب خود ادب اين بود و آن ديگر دفين زين بتر باشد كه ديديمش يقين هر چه زين كوزه تراود بعد از اين يك نمط خواهد بدن جمله چنين

آيه

« إِنَّ فِي خَلْقِ اَلسَّمواتِ وَاَلأَرْضِ وَاِخْتِلافِ اَللَّيْلِ وَاَلنَّهارِ وَاَلْفُلْكِ اَلَّتِي تَجْرِي فِي اَلْبَحْرِ بِما يَنْفَعُ اَلنَّاسَ وَما أَنْزَلَ الله مِنَ اَلسَّماءِ مِنْ ماءٍ فَأَحْيا بِه اَلأَرْضَ بَعْدَ