( ( 140 ) ) اين شمال و اين صبا و اين دبور
كى بود از لطف و از انعام دور
( ( 141 ) ) يك كف گندم ز انبارى ببين
فهم كن كان جمله باشد همچنين
( ( 142 ) ) كل باد از برج باد آسمان
كى جهد بىمروحهء آن باد ران
( ( 143 ) ) بر سر خرمن به وقت انتقاد
نى كه فلاحان همىجويند باد
( ( 144 ) ) تا جدا گردد ز گندم كاه ها
تا به انبارى رود با چاه ها
( ( 145 ) ) چون بماند دير آن باد اى فلان
جمله را بينى به حق لابه كنان
( ( 146 ) ) همچنين در طلق آن باد ولاد
گر نيايد بانگ درد آيد كه داد
( ( 147 ) ) گر نمىدانند كش راننده اوست
باد را پس كردن زارى چه خوست
( ( 148 ) ) اهل كشتى همچنين جوياى باد
جمله خواهانش از آن رب العباد
( ( 149 ) ) همچنين در درد دندانها ز باد
دفع مىخواهى بسوز و اعتقاد
( ( 150 ) ) از خدا لابه كنان آن جنديان
كه بده باد ظفر اى كامران
( ( 151 ) ) رقعهء تعويذ مىخواهند نيز
در شكنجهء طلق زن از هر عزيز
( ( 153 ) ) پس يقين در عقل هر داننده هست
اين كه با جنبنده جنباننده هست
( ( 154 ) ) گر تو او را مىنبينى در نظر
فهم كن آن را به اظهار اثر
( ( 155 ) ) تن به جان جنبد نمىبينى تو جان
ليك از جنبيدن تن جان بدان
( ( 156 ) ) گفت او گر ابلهم من در ادب
زيركم اندر وفا و در طلب
خود ادب اين بود و آن ديگر دفين
زين بتر باشد كه ديديمش يقين
هر چه زين كوزه تراود بعد از اين
يك نمط خواهد بدن جمله چنين
آيه
« إِنَّ فِي خَلْقِ اَلسَّمواتِ وَاَلأَرْضِ وَاِخْتِلافِ اَللَّيْلِ وَاَلنَّهارِ وَاَلْفُلْكِ اَلَّتِي تَجْرِي فِي اَلْبَحْرِ بِما يَنْفَعُ اَلنَّاسَ وَما أَنْزَلَ الله مِنَ اَلسَّماءِ مِنْ ماءٍ فَأَحْيا بِه اَلأَرْضَ بَعْدَ