نهايى آنان دوزخ است ، دوزخ بازگشتگاه بدى است ) .
بنا بر اين مقصود از ضعف در روايت به قرينهء « اگر سوگند به خدا بخورند ، بان سوگند عمل مىكنند » ناتوانى در مقابل تعهدات و مسئوليتهايى است كه پذيرفتهاند .
مسلم است كه وفا به تعهدات و عمل به طبق مسئوليتها از مهمترين موانع قدرت نمايىهاى ضد اصول و تعهدات مىباشد . همچنين در مقابل توصيف اهل دوزخ به خشونت و نخوت و تكبر ، معلوم مىشود كه منظور از ضعيف ، فروتنى و شكيبايى و متانت است ، نه ناتوانى و بد بختى كه در صورت اختيار ، روش ضد مشيت الهى است كه فرموده است : ايمان باعث عزت و شوكت انسانى است .
( ( 4565 ) ) اى كه تو بر خلق چيره گشته اى
در نبرد و غالبى آغشته اى
( ( 4566 ) ) آن به قاصد منهزم كردستشان
تا تو را در حلقه مىآرد كشان
دست انتقام الهى به وسيلهء وجدان آگاه تاريخ بشرى و مجارى طبيعت هر حلقهاى را كه بوسيله بىداد گران پيروزمند به دست و پاى ناتوانان بسته مىشود ، دير يا زود باز مىكند و زنجير گرانبارى به سنگينى جهان هستى به دست و پاى ارواح آن بىدادگران مىبندد .
ديده گان ظاهر بين بشرى به همان اندازه كه به پى گردى و مشاهدهء سنتهاى جاريه تنازع در بقا عشق مىورزد ، از ديدن قوانين ما فوق طبيعت كه در عرصهء طبيعت در جريان است ، ناتوان و روىگردان مىگردد . اگر هم گاهگاهى بارقهاى از آگاهى وجدانش به ديده گان او راه يابد ، فورا دست به كار تاويل مىشود و سنت هلنهاى ناپلئونها را به اشتباه و خطا كارى آن ابر سياه مستند مىسازد كه پاسى از شب گذشته سراغ فضاى واترلو را مىگيرد و شكست ناپلئونها را حتمى مىسازد . اين را نمىدانند كه