تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 205

مساهمون:

ص٢٠٥
( ( 4577 ) ) ز ان نمىخندم من از زنجيرتان كه بكردم ناگهان شبگيرتان ( ( 4578 ) ) ز ان همىخندم كه با زنجير و غل مىكشمتان سوى سروستان و گل

در مقامات تعليم و تربيت ، در موقع مواجهه با امتناع و لجاجت مورد تعليم و تربيت ، هدف را گم نكنيم و با عصبانيت و جوش و خروش در مقابل فرا گيرندگان صف آرايى راه نياندازيم .

يكى از خطاهاى بسيار ويران كنندهء ما موقعى است كه تعليم و تربيت با كشيدن انتقام در هم مىآميزد ، اين اختلاط موقعى است كه روان ضعيف سازنده با مواجهه با امتناع و لجاجت مورد سازندگى ، اشراف و سلطهء راهنمايى خود را از دست مىدهند و به روان مورد سازندگى نزديك و نزديكتر مىگردد و بدون آگاهى به قلمرو روان مزبور وارد شده و به جنگ و پيكار مىپردازد . در اين حالت مانند اين است كه چراغ راهنمايى به شعله هاى آتشى تبديل شده است كه راهرو و همچنين وسيلهء حركت او را طعمهء شعله هاى خود مىسازد . گلاويز شدن دو روح در هيچ موقعيت و در هيچ نژاد نتوانسته است اثر مثبتى را كه در يكى از آن دو وجود دارد ، به ديگرى منتقل بسازد . اگر ناشىگرى و بىتوجهى باعث شود كه روح شخص مورد تعليم و تربيت حالت مقابله و رو در رو قرار گرفتن به خود بگيرد ، اگر چه روح مربى و آموزنده در اوج عظمت هم بوده باشد ، كوچكترين تأثير در مورد مفروض ايجاد نخواهد كرد . آن ضربه ها ملايم و منطقى روانى كه بعقيدهء ما يكى از بزرگترين عوامل تعليم و تربيت در انسانها است ، اگر خام و ناشيانه به كار برده شود ، روان نيازمند به تعليم و تربيت را اگر هم مختل نسازد ، وادار مىكند كه در مقابل آن ضربه به دفاع از خود برخيزد .