( ( 4581 ) ) هر مقلد را درين ره نيك و بد
هم چنان بسته به حضرت مىكشد
( ( 4582 ) ) جمله در زنجير بيم و ابتلا
مىروند اين ره به غير اوليا
( ( 4583 ) ) مىكشند اين راه را پيكان وار
جز كسانى واقف از اسرار كار
( ( 4584 ) ) جهد كن تا نور تو رخسان شود
تا سلوك و خدمتت آسان شود
( ( 4585 ) ) كودكان را مىبرى مكتب به زور
ز ان كه هستند از فوايد چشم كور
( ( 4586 ) ) چون شود واقف به مكتب مىدود
جانش از رفتن شكفته مىشود
( ( 4587 ) ) مىرود كودك به مكتب پيچ پيچ
چون نديد از مزد كار خويش هيچ
( ( 4588 ) ) جهد كن در كيسه دانگى دست مزد
آن گهى بىخواب گردد شب چو دزد
( ( 4589 ) ) جهد كن تا مزد طاعت در رسد
بر مطيعان آن گهت آيد حسد
( ( 4590 ) ) ائتيا كرهاً مقلد گشته را
ائتيا طوعاً صفا بسرشته را
( ( 4591 ) ) اين محب حق ز بهر علَّتى
و ان دگر را بىغرض خود خلَّتى
( ( 4592 ) ) اين محبّ دايه ليك از بهر شير
و ان دگر دل داده بهر اين ستير
( ( 4593 ) ) طفل را از حسن او آگاه نى
غير شير او را ازو دل خواه نى
( ( 4594 ) ) و ان دگر خود عاشق دايه بود
بىغرض در عشق يك رايه بود
( ( 4595 ) ) پس محبّ حق به اميد و بترس
دفتر تقليد مىخواند به درس
( ( 4596 ) ) و ان محبّ حق ز بهر حق كجاست
كه ز اغراض و ز علتها جداست
( ( 4598 ) ) گر محبّ حق بود لغيره
كى ينال دائما من خيره ؟
( ( 4599 ) ) يا محب حق بود لعينه
لا سواه خائقا من بينه
( ( 4600 ) ) هر دو را اين جستجوها ز ان سريست
اين گرفتارى دل ز ان دلبريست
آيه
« هُمُ اَلَّذِينَ كَفَرُوا وَصَدُّوكُمْ عَنِ اَلْمَسْجِدِ اَلْحَرامِ وَاَلْهَدْيَ مَعْكُوفاً أَنْ يَبْلُغَ مَحِلَّه وَلَوْ لا رِجالٌ مُؤْمِنُونَ وَنِساءٌ مُؤْمِناتٌ لَمْ تَعْلَمُوهُمْ أَنْ تَطَؤُهُمْ فَتُصِيبَكُمْ مِنْهُمْ