تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 196

مساهمون:

ص١٩٦
بر خوردار است با خنده هاى سخريه آميز خود ، بار ديگر آنان را نمىكشد و نابود نمىسازد . من بكدامين موجوديت آنان بخندم ؟ اينان چه كسانى هستند كه براى من عامل خنده بوده باشند ، من اگر بخواهم و پا فشارى كنم مىتوانم ماه را هم بشكافم . در آن روزگاران كه شما خود را آزاد و داراى امكانات مىديديد ، ، من شما را در زنجير بردگى مىديدم ، تو كه امروز به ملك و مقام و خانمان مىنازى ، وضع تو در مقابل مردم خردمند وضع شترى را به ياد مىآورد كه به نردبان بىاساس سوار شده است . من از آن موقع كه شخصيت طبيعىام را از بام انداخته‌ام مام رويدادها و فراز و نشيبهاى اين جهان در مقابل ديده گانم قرار گرفته است . من غوره مىبينم و به طور عيان مىرا در آن مشاهده مىكنم . من در نيستى مىنگرم ، به طور نهان هستى را در آن مىبينم ، آرى - :
( ( 4542 ) ) بنگرم سر عالمى بينم نهان آدم و حوا نه رسته از جهان
من در عالم الست ذرات وجود شما را كه پا بسته و نگون سار و پست بودند ديده بودم ، من از به وجود آمدن اين كيهان با عظمت بىستون ، آن چه را كه ديده بودم پس از ورود به اين زندگانى بر دانشم نيفزوده است . من پيش از آن كه در اين آب و گل بزندگى بپردازم ، در جهانهاى گذشته سر نگونى شما را ديده بودم ، من كه امروز چيز تازه‌اى در بارهء شما نمىبينم ، چه انگيزه‌اى براى شادى به اسيرى شما خواهم داشت ؟ من در آن اقبال و سر نوشت اولى شما اين همه پيش آمدها را ديده بودم : شما پيش از ورود به صحنهء هستى با قهر مخفى يزدانى بسته شده بوديد ، آن هم چه قهرى ؟ - : قند مىخورديد در وى درج زهر اگر دشمنآدمى چنين قند پر از زهر را با خوشى و رضايت بخورد ، چه جاى حسد و رشك بر اين دشمن است ؟ شما با نشاط و شعف فراوان زهر جان سوز را نوش مىكرديد و دانستيد كه مرگ به طور پنهانى دو گوش شما را گرفته به سوى خود مىكشاند ، مگر من هواى جهان گيرى بر سر دارم تا براى گرفتن جهان و جهانيان دست به شمشير