ميل و عشق آن شرف را سوى آن
زين يحب را و يحبون را بدان
و اگر معشوق فردى از انسان باشد ، اگر جنبهء معشوق بودن انسان روح انسانى وابسته به روح ملكوتى او باشد ، باز مرتبهاى از همان محبت كه گفتيم براى او وجود دارد و اگر جنبهء معشوق بودن انسان زيبايى روى و ظاهرى او بوده باشد ، صحت نكتهاى كه جلال الدين متذكر شده است مشكوك ، بلكه در اغلب موارد واقعيت ندارد ، زيرا عشقهاى مجازى چنان كه به جهت نبودن مقتضيات و وجود موانع طبيعى و انسانى با شكست مواجه مىگردد ، همچنين به جهت بىاعتنايى معشوق و بىخيالى او در بارهء عشق عاشق ، از بين مىرود .
تفسير ابيات
حال كه هر جزئى از اجزاء بدن جوياى اصل خويش و ورود در حوزهء منبع خود مىباشد ، بنا بر اين حال اين جان عزيز در دوران هجران از كانون اصيل خود چگونه خواهد بود ؟ جان آدمى كالبد خود را مخاطب قرار داده : -
( ( 4435 ) ) گويد اى اجزاى پست فرشىام
غربت من تلختر ، من عرشىام
ميل و گرايش بدن مادى به سبزه ها و آب روان است زيرا كه اصول و ريشه هاى خود را از آنها دريافته است ، اما گرايش جان به حيات جاودانى و خالق حيات است ، زيرا كه يك روح لا مكانى ريشهء اساسى اوست ، لذا به طور كلى : -
( ( 4438 ) ) ميل جان در حكمت است و در علوم
ميل تن در باغ و راغ است و كروم
( ( 4439 ) ) ميل جان اندر ترقى و شرف
ميل تن در كسب اسباب علف
شرافت و عظمت آن پديده هاى ملكوتى ميل و عشقى جز به جان آدمى ندارد . اين عشق ورزى ملكوتى را مقدمهاى به يحبهم و يحبونه بدان . بگذاريم و بگذريم زيرا : -
( ( 4441 ) ) گر بگويم شرح اين بىحد شود
مثنوى هفتاد من كاغذ شود
خلاصه گفته هايم اين است كه هر كسى كه در اين دنيا از نعمت جويندگى برخوردار