تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 167

مساهمون:

ص١٦٧

فسخ عزايم و نقضها جهت با خبر كردن آدمى را از آن كه مالك و قاهر اوست و گاه گاه عزم او را فسخ ناكردن و نافذ داشتن تا طمع او را بر عزم كردن دارد تا باز عزمش را بشكند تا تنبيه بر تنبيه بود

( ( 4462 ) ) عزمها و قصدها در ماجرا گاه گاهى راست مىآيد تو را ( ( 4463 ) ) تا به طمْع آن دلت نيت كند بار ديگر نيتت را بشكند ( ( 4464 ) ) ور به كلى بىمرادت داشتى دل شدى نوميد امل كى كاشتى ؟ ( ( 4465 ) ) ور نكاريدى امل از عوريش كى شدى پيدا بر او مقهوريش ؟ ( ( 4466 ) ) عاقلان از بىمرادىهاى خويش با خبر گشتند از مولاى خويش ( ( 4467 ) ) بىمرادى شد قلاوز بهشت حفت الجنة شنو اى خوش سرشت ( ( 4468 ) ) چون مراداتت همه اشكسته پاست پس كسى باشد كه كام او رواست ( ( 4469 ) ) پس شدند اشكسته اش آن صادقان ليك كو خود آن شكست عاشقان ؟ ( ( 4470 ) ) عاقلان اشكسته اش از اضطرار عاشقان اشكسته با صد اختيار ( ( 4471 ) ) عاقلانش بندگان بندىاند عاشقانش شكَّرى و قندىاند ( ( 4472 ) ) ائتيا كرهاً مهار عاقلان ائتيا طوعاً مهار بىدلان

آيه

« ثُمَّ اِسْتَوى إِلَى اَلسَّماءِ وَهِيَ دُخانٌ فَقالَ لَها وَلِلأَرْضِ اِئْتِيا طَوْعاً أَوْ كَرْهاً قالَتا أَتَيْنا طائِعِينَ » 41 : 11 ( 1 ) ( سپس خداوند متعال آسمان را كه دود ( يا گازى ) بود مورد توجه قرار داده به آسمان و زمين فرمود : خواه از روى اختيار و خواه از روى اجبار بياييد ، آنها گفتند : ما از روى اختيار آمديم . )

هامش
( 1 ) سوره فصلت ، آيهء 11 . .