فسخ عزايم و نقضها جهت با خبر كردن آدمى را از آن كه مالك و قاهر اوست و گاه گاه عزم او را فسخ ناكردن و نافذ داشتن تا طمع او را بر عزم كردن دارد تا باز عزمش را بشكند تا تنبيه بر تنبيه بود
( ( 4462 ) ) عزمها و قصدها در ماجرا
گاه گاهى راست مىآيد تو را
( ( 4463 ) ) تا به طمْع آن دلت نيت كند
بار ديگر نيتت را بشكند
( ( 4464 ) ) ور به كلى بىمرادت داشتى
دل شدى نوميد امل كى كاشتى ؟
( ( 4465 ) ) ور نكاريدى امل از عوريش
كى شدى پيدا بر او مقهوريش ؟
( ( 4466 ) ) عاقلان از بىمرادىهاى خويش
با خبر گشتند از مولاى خويش
( ( 4467 ) ) بىمرادى شد قلاوز بهشت
حفت الجنة شنو اى خوش سرشت
( ( 4468 ) ) چون مراداتت همه اشكسته پاست
پس كسى باشد كه كام او رواست
( ( 4469 ) ) پس شدند اشكسته اش آن صادقان
ليك كو خود آن شكست عاشقان ؟
( ( 4470 ) ) عاقلان اشكسته اش از اضطرار
عاشقان اشكسته با صد اختيار
( ( 4471 ) ) عاقلانش بندگان بندىاند
عاشقانش شكَّرى و قندىاند
( ( 4472 ) ) ائتيا كرهاً مهار عاقلان
ائتيا طوعاً مهار بىدلان
آيه
« ثُمَّ اِسْتَوى إِلَى اَلسَّماءِ وَهِيَ دُخانٌ فَقالَ لَها وَلِلأَرْضِ اِئْتِيا طَوْعاً أَوْ كَرْهاً قالَتا أَتَيْنا طائِعِينَ » 41 : 11 ( 1 ) ( سپس خداوند متعال آسمان را كه دود ( يا گازى ) بود مورد توجه قرار داده به آسمان و زمين فرمود : خواه از روى اختيار و خواه از روى اجبار بياييد ، آنها گفتند : ما از روى اختيار آمديم . )
هامش
( 1 ) سوره فصلت ، آيهء 11 . .