آن گاه از اين گونه سخنان لب مىبندم و صدها توبه مىكنم كه ديگر از اين سخنان به زبان نخواهم آورد و با خويشتن مىگويم : -
كاين سخن را بعد از اين مدفون كنم
اما چه كنم : -
آن كشنده مىكشد من چون كنم ؟
هيچ مىدانيد كه كيست كه آن كسى كه آن سخنان را مىكشد و بيرون مىآورد ؟ او همان كس است كه نمىگذارد كه تو حتى كلمهاى بر زبان آورى و دم بزنى . مگر گمان مىكنيد كه هر كس به هر چيز تصميم بگيرد مىتواند عمل كند . تو خودت به اوراق كتاب عمر خويش و ديگران بنگر ، خواهى ديد كه براى سفر بمقصدى عزيمتها و تصميمات قاطعانه گرفتهاى ولى كسى ديگر ترا به جايى ديگر ، مىكشاند . در اين فسخ عزيمتها و شكستن تصميمها مىتوانيم عالىترين نتيجهء حكمت الهى را در يابيم كه اين بر گرداندن افسار براى آن است كه اسب خام و ساده لوح وجود تو بداند كه سوارى در پشت او نشسته است . بلى ، چنين است :
( ( 4458 ) ) اسب زيركسار ز ان نيكو پى است
كاو همىداند كه فارس بر وى است
آن خداى بزرگ و خلاق هستى دل تو را به صدها مقاصد مايل مىسازد و علاقه مند مىكند ، آن گاه از رسيدن به مقصود جلوگيرت مىشود و فعاليت دلت را از رسيدن به آرمان مىشكند .
هيچ مىدانى كه به چه علت پر و بال آن همه تمايل و رأى نخستين تو را شكست و از هم متلاشى كرد ؟ براى آن است كه هستى موجودى كه شكننده بال و نيرو بخش تست براى تو مطرح نشده بود و نيز بدان جهت كه قضا و قدر پيروزمندانهء او براى تو قابل دريافت نشده بود لذا دست تواناى قضا و قدر و طناب تدبيرهاى تو را از هم گسست .