( ( 4442 ) ) حاصل آن كه هر كه او طالب بود
جان مطلوبش بر او راغب بود
( ( 4443 ) ) آدمى حيوان نباتى و جماد
هر مرادى عاشق هر بىمراد
( ( 4444 ) ) بىمرادان بر مرادى مىتنند
و آن مردان جذب ايشان مىكنند
عشق در ميان عاشق آگاه و معشوق ناآگاه
در ابيات پيشين جلال الدين گفته بود :
هيچ عاشق خود نباشد وصل جو
كه نه معشوقش بود جوياى او
ليك عشق عاشقان تن زه كند
عشق معشوقان خوش و فربه كند
در نظر بدوى ابيات مورد تحليل با دو بيت فوق تكرار مىنمايد ، ولى با كمى دقت معلوم مىشود كه ابيات فوق داراى نكتهاى است كه در دو بيت فوق وجود ندارد .
آن نكته اين است كه : گاهى در پديدهء عشق چنين مىنمايد كه نه تنها معشوق عشقى به عاشق خود نمىورزد ، بلكه اصلا از سوز و گداز عاشقانهء عاشق اطلاعى هم ندارد ، پس مضمون :
تا كه از جانب معشوق نباشد كششى
نالهء عاشق بىچاره به جايى نرسد
صحيح نيست . نكتهاى را كه جلال الدين در ابيات مورد تحليل آورده است ، پاسخى به اعتراض مزبور است ، به اين بيان كه خود معشوق كه در ظاهر بىمراد به نظر مىرسد و عشقى در او به عاشق خود ديده نمىشود يك امر ظاهرى است ، و اگر كاوش واقعى صورت بگيرد ، خواهيم ديد كه معشوق بدان جهت كه داراى روحى است كه به طور طبيعى عشق به عاشق خود را در بر دارد ، مطلب مزبور كاملًا صحيح مىباشد .
اين مطلب احتياج به تفكيك انواع معشوق دارد كه ما اجمالا متذكر مىشويم ، معشوق يا فردى از انسان است يا خود خدا است .