جواب طعنه زنندهء مثنوى از قصور فهم خود
( ( 4281 ) ) گيرم اى كر تو خود آن را نشنوى
چون مثالش ديدهاى چون نگروى
( ( 4282 ) ) اى سگ طاعن تو عوعو مىكنى
طعن قرآن را برون شو مىكنى
( ( 4283 ) ) اين نه آن شير است كز وى جان برى
يا ز پنجهء قهر او ايمان برى
( ( 4284 ) ) تا قيامت مىزند قرآن ندا
كاى گروه جهل را گشته فدا
( ( 4285 ) ) مر مرا افسانه مىپنداشتيد
تخم طعن و كافرى مىكاشتيد
( ( 4286 ) ) خود بديديد اى كه طعنه مىزديد
كه شما فانى و افسانه بُديد
( ( 4287 ) ) من كلام حقم و قائم به ذات
قوت جان جان و ياقوت زكات
( ( 4288 ) ) نور خورشيدم فتاده بر شما
ليك از خورشيد ناگشته جدا
( ( 4289 ) ) نك منم ينبوع آن آب حيات
تا رهانم عاشقان را از ممات
( ( 4290 ) ) گر چنان گند آزتان ننگيختى
جرعهاى بر كوزه تان حق ريختى
( ( 4291 ) ) نى ، بگيرم گفت و پند آن حكيم
دل مگردانم ز هر قولى سقيم
تا بيابد درد من از او دوا
فارغ آيم من ز هر طعنى جدا
تفسير ابيات
اى كر بد بخت ، فرض مىكنم كه تو نغمه هاى روانى اولياء الله را نمىشنوى ، اما تو كه مثل آن را در درون خود در مىيابى چرا نمىپذيرى ؟ اى سگ صفت طعنه زن ، تو با اين اعتراضاتت عو عو مىكنى و با طعنه زدن به قرآن خود را از دستورات آن بر كنار مىكنى ، اما اين را بدان -
( ( 4283 ) ) اين نه آن شير است كز وى جان برى
يا ز پنجهء قهر او ايمان برى
قرآن ، آن كتاب الهى تا روز رستاخيز فرياد مىزند ، اى قربانيان جهالت -
( ( 4285 ) ) مر مرا افسانه مىپنداشتيد
تخم طعن و كافرى مىكاشتيد