تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 125

مساهمون:

ص١٢٥

تفسير ابيات

در آن هنگام كه موسى بن عمران از اقصاى بيابان به سوى طور سينا برگشت ، آن كوه از مقدم مبارك موسى به جست و خيز پرداخت ، فر و شكوه الهى كه روى داود را فروزان ساخته بود كوهها هم در مقابلش بدرگاه الهى ناله ها مىكردند كوه جامد و داود پيامبر هر دو در عشق الهى خود را باخته بودند ، دستور يا جبال اوبى نازل شد و كوه و داود را هم آواز و هم آهنگ ساخت كوه [ يا خدا ] بداود چنين گفت : تو براى من از يار و ياوران خود بريده و درد تلخ هجران كشيده‌اى . اى غريب تنها ، كه هر گونه مونس را از دست داده‌اى و آتش شوق در دل تو شعله ور گشته است ، حال كه تو مطلوب و هم صحبت و هم راز مىخواهى خداى ابدى و ازلى كوهها را پيش تو آورده و تسليمت ساخته است تا با تو سخنها گويند و براى تو بخوانند و سرناها بنوازند و ترا مشغول بدارند . تا با شنيدن ناله ها و نغمه هاى كوه جامد بدانى كه اولياء الله بدون احتياج به تحريك لب و دندان ناله ها دارند . نغمه هاى اجزاى آن پاك بدن در هر شبى در گوش حسى او طنين مىاندازد . همنشينان اولياء الله نغمه هاى وجود آنان را نمىشنوند ، اين يك امر غيبى است ، خوشا به حال آن جان رشد يافته كه غيب را درك كند و به او بگرود . و صدها گفتگو را در ذات او بشنود ، در حالى كه همنشينان معمولى بويى از آنها نمىبرند . براى تصديق اين حقيقت به درون خود بنگر - :
( ( 4279 ) ) صد سؤال و صد جواب اندر دلت مىرسد از لا مكان تا منزلت ( ( 4280 ) ) بشنوى تو نشنود ز ان گوش كس گر به نزديك تو آرد گوش بس
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 125 | محمد تقي جعفري