تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 98

مساهمون:

ص٩٨

تمثيل صابر شدن مؤمن چون بر سر و منفعت بلا واقف شود

( ( 4197 ) ) آن نخود گفت ار چنين است اى ستى خوش بجوشم ياريم ده راستى ( ( 4198 ) ) تو در اين جوشش چو معمار منى كفچليزم زن كه بس خوش مىزنى ( ( 4199 ) ) همچو پيلم بر سرم زن زخم و داغ تا نبينم خواب هندستان و باغ ( ( 4200 ) ) تا كه خود را در دهم در جوش من تا رهى يابم در آن آغوش من ( ( 4201 ) ) ز ان كه انسان در غنا طاغى شود همچو پيل خواب بين ياغى شوى ( ( 4202 ) ) پيل چون در خواب بيند هند را پيلبان را نشنود آرد دغا

آيه

« كَلَّا إِنَّ اَلإِنْسانَ لَيَطْغى . أَنْ رَآه اِسْتَغْنى . » 96 : 6 - 7 ( 1 ) ( نه هرگز . البته انسان طغيان مىكند موقعى كه خود را بىنياز مىبيند )

تفسير ابيات

نخود در پاسخ كدبانو چنين مىگويد : پس از دريافت حكمت سوز و گداز و جوش ، ديگر خوش خواهم جوشيد ، تو هم از روى صدق و صفا ياورم باش ، زيرا در اين جوشش ، سازندهء حقيقى من تويى ، حال به هرطور كه بخواهى كف گير بر من بزن و باكى نداشته باش . در حقيقت من همان پيلم كه بايد بر سرش كوبيد تا خواب هندوستان و باغ و بوستان آن سرزمين منحرفش نسازد . من خود را بجوشيدنها خواهم سپرد ، باشد كه راهى به آغوش محبوبم پيدا كنم . انسان آن موجودى است كه هر قدر احساس بىنيازى كند ، بر طغيان خود مىافزايد ، مانند آن پيل كه خواب مىبيند و به ياغيگرى مىپردازد و سر مست مىگردد و دستور پيل بانش را نمىشنود و از اطاعتش سر مىپيچد .
هامش
( 1 ) سوره العلق ، آيهء 6 و 7 . .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 98 | محمد تقي جعفري