تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 97

مساهمون:

ص٩٧
بر مىگردند ، پس تو هم اى انسان ، راه خود را پيش گير و با ذائقه ى شيرين و چهرهء باز و با دلى آزاد ، نه با تلخى و كراهت مانند دزدان ، با اين كاروانيان قدم بردار . احساس مىكنم كه مطالب تلخ و كوبنده‌اى براى تو مىگويم ، اما هرگز از من مرنج و دلگير مباش ، زيرا -
( ( 4193 ) ) ز ان حديث تلخ مىگويم تو را تا ز تلخىها فرو شويم تو را
انگور افسرده وقتى كه با آب سرد تماس مىگيرد ، سردى و افسردگىاش بر طرف مىگردد ، اگر دل آگاه تو از اين گفتارهاى تلخ من پر خون شود ، تلخىهاى درونى تو مبدل به شيرينى خواهد گشت ، محتويات درونى تو آن گاه مانند عسل شيرين مىشود كه سركه‌اى در آن بريزند . خلاصه - هر كس كه تحمل خود را در مقابل بلايا و مصايب از دست داد ، راهى بدرگاه فاخر كمال نخواهد يافت . آن سگ ولگرد چون توانايى شكار ندارد ، نه طوقى بگردنش مىاندازند و نه ارزشى به او مىدهند . چنان كه ميوهء خام و نه پخته به ذائقهء آدمى شيرين نخواهد بود .