منتخباتى از كتاب نتوشكا - تاليف داستايوسكى
« تو از فقر و تنگدستى رنج مىبرى ، اما بخاطر بياور كه درد و تنگدستى هميشه بهترين دوستان و راهنمايان نوابغ بوده است . بعدها كه شهرت و معروفيت پيدا كنى پستى و تنبلى را بسيار وحشتناكتر از تنگدستى امروز خواهى ديد . ( 1 ) وجدانم بر مىآشفت و اغلب از انديشهء اين كه در بارهء مادرم به ناروا داورى مىكنم رنج مىبرم . ( 2 ) دقايقى هست كه در آنها آدمى به اندازهء چندين سال زندگى مىكند ( 3 ) گاهى حتى در مواقعى كه كاملا آرام و آسوده مىنمود ، ناگهان دانه هاى درشت اشك در گوشهء چشمانش پيدا مىشد . گفتن خاطرهء درد انگيزى روح و وجدانش را پريشان مىداشت ، به همان نسبتى كه به ظاهر شادمان و خوشبخت مىنمود ، در باطن اندوهگين و غم زده بود . ( 4 ) ليكن در اين كار ، سر نوشت راهنما و زندگى بىآلايش و آرام و تجارب و معلومات گذاشتهام دليل را هم بود و وجدانم چراغ هدايت فرا را هم داشت و از لغزش و گمراهيم باز مىداشت . ( 5 ) گاهى همهء نيروهاى فكرى و اخلاقى آدمى به صورتى بيمار گونه به نقطه معينى