تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 84

مساهمون:

ص٨٤

مرتكب شده‌ام . به اين موضوع فكر كن ظلم و خونخوارى عادتى است كه قابل گسترش است و رفته رفته توسعه مىيابد و بر اثر گذشت زمان به بيمارى تبديل مىشود . من معتقدم كه بهترين مردم بر اثر عادت مىتواند چنان سخت و خشن شود كه به صورت حيوانى درنده در آيد . خون و قدرت انسان را سر مست مىكند و درندگى و انحراف را تقويت مىكند به طورى كه روح و فكر انسان پذيراى غير طبيعىترين شادىها مىشود . انسان و تمدن وى براى هميشه در ظلم و خونخوارگى فرو مىرود ، و باز گشت بوجدان انسانى ، پشيمانى و رستاخيز و تغيير ماهيت تقريبا برايش غير ممكن مىگردد . ( 2 ) خيلى به اشكال مىتوان مجسم كرد : چگونه و از كجا طبيعت يك موجود انسانى تغيير مىكند . . . ( 3 ) اما اين اصل : « تمام افراد انسانى مساوى هستند » كه اصلى صحيح و جوانمردانه است ، بيشتر اوقات به صورت لفظى مجرد در مىآيد . اين اصل عدهء زيادى از چيزهاى عملى را كه تا انسان خود تحمل نكرده باشد ، فهم آن غير ممكن است مورد نظر قرار نداده است . من ادعا نمىكنم كه افراد برجسته و تحصيل كرده امور را صريحتر و زنده تر و دردناكتر ادراك مىكنند ، زيرا فهمشان بيشتر توسعه يافته است . روح انسانى و ميزان توسعه و انبساط آن با چيزهاى ثابت قابل اندازه گيرى نيست . حتى تعليم و تربيت نيز در اين مورد نمىتواند مقياس سنجش قرار گيرد . من نخستين كسى هستم كه دريافته‌ام . ميان اشخاصى كه كمتر تحصيل كرده‌اند ، ميان خوارترين و بد بختترين افراد ، بنشانه هايى بر خورده‌ام كه دليل قطعى و محقق تربيت و انبساط اخلاقى و روحى آنانست . من در زندان همين افراد را چندين سال ديده بودم ، ابتدا آنان را خوار مىپنداشتم و آنان را چيزى جز حيواناتى وحشى نمىدانستم و ناگهان

هامش
( 2 ) همان مأخذ ، ص 264 . .
( 3 ) همان مأخذ ، ص 268 . .