به خودش بگويد : « آرى اين لحظه به عمرى مىارزد « در حقيقت اين لحظه ارزش آن را داشت كه عمرى را فداى آن كند . گذشته از اين او به جنبهء منطقى استنتاجش توجهى نداشت و هيچ به نظرش نمىآمد كه گيجى و فراموشى و نابينايى روحى و ابلهى ، همه نتيجهء » اين دقيقه عالى « است . او از بحث در اين خصوص سرباز مىزد . بدون شبهه نتيجه گرفتن او يعنى قضاوتى كه در بارهء مرحلهء مورد بحث مىكرد ، ناقص بود ، با اين همه حقيقت احساستش او را بيش از پيش رنج مىداد . ( 1 ) مثل آن است كه وحى اعجاز انگيزى كه از مدتها پيش در انتظار آن بوديد در خواب شما صورت حقيقيت به خود مىگيرد و گذشته از اين پس از خواب يك عاطفه شديد نشاط اور يا غم انگيز در قلب شما به وجود مىآيد ، لكن به هيچ روى در نمىيابيد كه اين عاطفه ناشى از چيست ؟ ( 2 ) با اين همه من در دل نسبت بشما احساس عشق مىكنم ، بديهى است عشق يك نوع برابرى بين افراد بشر به وجود مىآورد ، اما بيم نداشته باشيد حتى در اعماق ذهنم نيز هرگز خود را با شما مقايسه نمىكنم . ( 3 ) كافى است برخى از دوشيزگان ما موهاى خود را كوتاه كنند و عينك آبى به چشم نهند و خود را روشن فكر و مترقى بخوانند و پيش خود چنين يقين كنند كه اين عينكها به آنها » افكار مترقى و ذوق خاصى « بخشيده است . ( 4 ) او هيچ بيم نداشت كه به اعماق وجدان خويش رجوع كند ، زيرا در آن ، چيزى كه در خور ملامت باشد نمىيافت ، بلكه بر عكس ، از اين مراجعه نيروى جديدى كسب مىكرد . ( 5 )
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 76
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٧٦
هامش
( 1 ) همان مأخذ ، ص 89 و 88 و 87 . .
( 2 ) همان مأخذ ، ص 106 . .
( 3 ) همان مأخذ ، ص 108 . .
( 4 ) همان مأخذ ، ص 121 . .
( 5 ) همان مأخذ ، ص 128 - 129 . .