و بعدا گرفتار ندامت وجدان شوم . ( 1 ) » مانند من باش بخند زندگى را سخت نگير همه چيز گذران و ناپايدار است حالا عاقلانه رفتار كنى بهتر است كه بعدا در آتش ندامت بسوزى . . . ( 2 ) بدين طريق همه مىخواهند آزادى فكر و خلوص قلب و سلامتى مزاج و همهء مواهبى را كه خدا به آنها ارزانى داشته است حفظ كنند . اما تنها از راه حق به منظور خود نائل نخواهند گرديد . و به همين جهت است كه اسب پريده رنگى با سوار خود كه مرگ نام دارد ، نمايان مىشود و جهنم نيز عقب سر او فرا مىرسد . ( 3 ) « آيا خودتان به اين قبيل مسائل عقيده داريد ؟ » « هم عقيده دارم و هم آنها را تفسير مىكنم ، زيرا من لخت و فقير ، جز ذرهاى در گرد باد جهانى چيز ديگرى نيستم . ( 4 ) همان قدر كه مادرى از مشاهدهء نخستين لبخند كودك خود خوشحال مىشود به همان اندازه خداى متعال از مشاهده گناهكارى كه از ته قلب دست نياز به سوى او دراز كرده و دعا مىكند خرسند مىگردد . ( 5 ) او مخصوصاً به فكر مراحل ابتدايى بحرانهاى روحى خود بهنگام بيدارى افتاد شاه زاده در بحبوحهء بحران نگرانى و بهت و افسردگى ناگهان احساس مىكرد كه مغزش آتش مىگيرد و قواى حياتيش قدرت حيرت انگيزى مىيابند . در اين لحظات كه مانند برق مىگذشت حس زندگى و وجدان در او چندين برابر نيرومندتر مىشد و نور شديدى قلب و روحش را فرا مىگرفت و كليهء عواطف و شكها و نگرانيهايش به يك بار از ميان مىرفت و جاى خود را به يك آرامش جان بخش ، يك لذت شيرين ، يك اميدوارى نامحدود مىپرداخت كه در پرتو آن عقلش چنان
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 74
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٧٤
هامش
( 1 ) همان مأخذ ، ص 307 . .
( 2 ) همان مأخذ ، ص 309 . .
( 3 ) همان مأخذ ، ص 43 . .
( 4 ) همان مأخذ ، ص 44 . .
( 5 ) همان مأخذ ، ص 79 . .